رمان خارجی

شوکران شیرین

شما فکر می‌کنید من نمی‌توانم حرف‌های صد تا یک غاز فلاسفه بزرگ جامعه بشری را تکرار کنم یا مثل سیاستمداران عظیم‌الشان بیانیه‌های ترس‌آور و منجر به مرگ صادر کنم. فکر می‌کنید من بلد نیستم قیافه جدی بگیرم و عینک دسته مشکی روی بینی‌ام بنشانم و مباحث مهمی در نسبت فیزیک و فلسفه اضافه کنم. برای من این کارها مثل آب خوردن است. فوقش پانصد نفر فلسفه خوانده می‌فهمند که من فیلسوف نیستم و حرف مفت می‌زنم. یا ماموران حکومت مرا به زندان می‌اندازند، یا آکادمی علوم بیانیه‌ای در رد اظهارات من صادر می‌کند. در هر حال باز هم مردم به من توجه خواهند کرد. فقط لازم است روی حرفی که می‌زنم پافشاری کنم، مهم نیست روی چه چیزی پافشاری می‌کنم، مهم فقط پافشاری است. پایتان را روی چیزی فشار دهید و محکم بایستید و ادعا کنید، همه چیز حل می‌شود.

مروارید
9789646026919
۱۳۸۸
۳۰۴ صفحه
۱۱۷۵ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
مرگ دنتون و داستان‌های دیگر
مرگ دنتون و داستان‌های دیگر خب دیگر، کارمان با خبر بد تمام شد. رخ به رخ آن ایستادیم و بلایی سرمان نیامد. نه آسیبی دیده‌ایم و نه خونی از بدنمان می‌آید. دچار سوختگی هم نشده‌ایم. کفش‌هایمان هنوز صاحب دارند. آفتاب می‌تابد، پرندگان می‌خوانند و دلیلی ندارد که خوش و خرم نباشیم. خبرهای بد ـ انفجارها، نشتی نفت، نسل‌کشی، قحطی و موارد دیگر ـ بیشتر اوقات ...
همه باید زندگی کنند (مجموعه داستان‌های فرانسوی)
همه باید زندگی کنند (مجموعه داستان‌های فرانسوی) در این بعدازظهر درخشان، این اشیاء دراز زیبا و سبز، که به چشم می‌خورند چیستند؟ از دور گمان می‌کنیم که دارای بازوانی درازند ولی این بازوها چیزی جز پارو نیستند و اشیاء سبز رنگ نیز در حقیقت دو قایق مسابقه‌اند که آرام با دست موج‌های مارن بالا و پایین می‌روند.
کله‌پوک و عاقل (20 افسانه ترکمنی) مجموعه داستان
کله‌پوک و عاقل (20 افسانه ترکمنی) مجموعه داستان این کتاب مجموعه‌ای است از 20 افسانه که از زبان ترکمنی به فارسی ترجمه شده‌اند: یک‌وجبی و سگش، کله‌پوک و عاقل، قصر دیوها، اسب دریایی، موش حریص، مار چهل‌سر، گلنار و افسانه‌های دیگر.
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
سالم زیبا و لطیف
سالم زیبا و لطیف اگر یکی بیاید موهای دستش را بتراشد، یقین دارم می‌تواند چند قلم‌مو بسازد. شاید برحسب اتفاق قلم‌مو بیفتد دست نقاش هنرمندی از سردرد، طرحی تاریخی بیندازد روی بوم. عکس آدم گم‌نامی یا هر چیز دیگری که ممکن است مقدس باشد.
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها