تهران در بعدازظهر
- نوشته مصطفی مستور
- ناشر چشمه
درست مثل این بود که بر لبه چاه عمیقی بایستی و بعد لحظهای زل بزنی به اعماق ناپیدای چاه و ناگهان بیهوا سر بخوری و سقوط کنی توی آن. این دقیقا همان چیزی بود که بعدازظهر چهارشنبه هفدهم دی ماه هزار و سیصد هشتاد و پنج برای من اتفاق افتاد و من با سر سقوط کردم توی چاه عمیقی، توی چاه خیلی عمیقی به اسم سوفیا.
- تعداد صفحه
- ۷۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۳۲۷
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
باز دیروز شهر دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران، خالی بود; بس که در سفری.
تنها چیزی که من از این سلوکِ چهار ساله فهمیدم اینه که باید بهش اعتماد کنی. به حرفاش. به کاراش. به تصمیم هاش. به انتخاباش… البته میتونی انکارش کنی. تو میتونی هر چیزی رو انکار کنی. اما اگه قبولش کردی باید بهش اعتماد کنی. باید بهش فرصت بدی. این چیزیه که من توی « آسور» کشف کردم. منظورم اینه که یه پیرزن بیسواد به اسم « عمه سوری» اینو به من حالی کرد.
