ابله (نمایشنامهای بر پایه طرح نمایشی داوید ماریا تورولدو) نمایشنامه
- نوشته فوریو بوردون
- ترجمه علیرضا زارعی
- ناشر هرمس
اسم من لف نیکلایویچ است، از شاهزادگان سلسله میشکین. فکر میکنم آخرین بازمانده خاندانم باشم. آخرین بازمانده خاندان میشکین. از کشوری دوردست باز میگردم، کشوری با آسمانهایی آبی و کوهستانهایی سرسبز. سالها در این کشور با کودکان به سر بردم. من با کودکان همزیستی خوبی دارم. با آنها خودم را مطمئن و خوشبخت احساس میکنم، چرا که آنها روحت را شفا میبخشد. چقدر میخواستم که بقیه زندگیام را نیز در آنجا سپری کنم، اما پزشکان به من گفت که باید به روسیه برگردم، به سرزمینی که در آن متولد شدهام. بدینگونه، تمام دوستانم را رها کردم و به اینجا آمدم.
- تعداد صفحه
- ۹۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۳۶۷۳۹
- سال نشر
- ۱۳۸۹
نقل قولها و فعالیتها
به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده
شاید هنگام افول غم انگیز من عشق به عنوان خداحافظی به من لبخندی بزند
کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد!
زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد. چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش میگوید: من جان این مرد را به لبش میرسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش میکنم.
آدم نمیتواند مظهر کمال را دوست داشته باشد. آدم در برابر صورت کمال فقط میتواند محو تماشا باشد.




















