- نوشته فئودور داستایوفسکی
- ترجمه آرا جواهری
- ناشر پارمیس
در یکی از روهای آخر نوامبر، ساعت نه صبح، قطاری روی ریل راهآهن وارسا - پترزبورگ با آخرین سرعت به شهر پترزبورگ نزدیک میشد. هوای صبحگاهی آنقدر مرطوب و مهآالود بود که روشنایی روز با هزاران سختی خود را نمایان میکرد؛ و چند متر آن طرفتر از پنجرههای قطار هیچچیزقابل تشخیص نبود.
- تعداد صفحه
- ۸۲۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۷۰۸۰۹۴
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده
شاید هنگام افول غم انگیز من عشق به عنوان خداحافظی به من لبخندی بزند
کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد!
زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد. چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش میگوید: من جان این مرد را به لبش میرسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش میکنم.
آدم نمیتواند مظهر کمال را دوست داشته باشد. آدم در برابر صورت کمال فقط میتواند محو تماشا باشد.




















