- نوشته فئودور داستایوفسکی
- ترجمه مشفق همدانی
- ناشر امیرکبیر (دانش امروز)
پرنس میشکین، آخرین فرزند یک خاندان بزرگ ورشکسته، پس از اقامتی طولانی در سوئیس برای معالجه بیماری، به میهن خود باز میگردد. بیماری او رسما افسردگی عصبی است ولی در واقع دچار نوعی جنون شده است که نمودار آن بیارادگی مطلق است. به علاوه، بیتجربگی کامل او در زندگی، اعتماد بیحدی نسبت به دیگران در وی پدید آورده است.
- تعداد صفحه
- ۳۴۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۰۰۱۵۹۲۶
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده
شاید هنگام افول غم انگیز من عشق به عنوان خداحافظی به من لبخندی بزند
کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد!
زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد. چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش میگوید: من جان این مرد را به لبش میرسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش میکنم.
آدم نمیتواند مظهر کمال را دوست داشته باشد. آدم در برابر صورت کمال فقط میتواند محو تماشا باشد.




















