امتیاز نداده‌اید

اکنون پس از گذشت سال‌ها، وقتی که سرهنگ اورلیانو بوئند در مقابل سربازانی ایستاده بود که حکم اعدامش را داشتند، خاطرات دوری را به یاد آورد. خاطره روزی که پدرش لو را به تماشای صخره یخ برده بود. در آن روزها روستای ماکوند از بیست کلبه کاهگلی تشکیل شده بود. و...

تعداد صفحه
۵۴۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۷۰۸۱۷۹
سال نشر
۱۳۹۶
تعداد نقل قول
۱
نسخه‌ها
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب شخصیت‌های گمشده
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب فایل صوتی 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
جلد کتاب 100 سال تنهایی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

مصرانه سعی میکرد در هر گفت و گویی شرکت کند بی آنکه قادر باشد لکنت خود را کنترل کند. تقلای بیهوده ای میکرد که از دست سایه هایی که کلافه اش کرده بودند رهایی یابد. هنوز می‌پنداشت بروز همه ی این علایم از مشکل زمان است که عوض شده بود. زمان هم زمان سابق نبود و با این توجیه خود را در بحبوحه ی سردرگمی روز افزونی که کم کم جزء عاداتش در آمده بود تسلی می‌داد.

اورسولا در همان حال که خوزه آرکادیو را آماده رفتن به مدرسه می‌کرد با خود می‌اندیشید و از خود می‌پرسید برای چه این همه بدبختی، تقدیر خانواده ما گردیده و همیشه می‌گفت مگر مخلوقات خدا از آهن درست شده اند که در مقابل این همه بدبختی دوام بیاورند. آن قدر خودش را در فشار می‌دید که حس می‌کرد مانند بیگانه ای بنای فحاشی بگذارد و خودش را آرام کند و برای یک لحظه از زیر بار این همه خود خوری رهایی یابد. بالاخره سقف صبر او فرو ریخت و فریاد کشید: آهای عوضی. آمارانتا که داشت لباس هارا مرتب می‌کرد به گمان اینکه عقربی او را گزیده است با هراس سوال کرد: کو کجاست؟ اورسولا گفت: چه؟ آمارانتا گفت: جانور. اورسولا با انگشت بر قلب خود دست گذاشت و گفت: اینجا: )

تنها تفاوت فعلی بین آزادیخواهان و محافظه کاران این است که آزادیخواهان به نماز ساعت پنج می‌روند و محافظه کاران به نماز ساعت هشت.

احترام به قول را ثروتی می‌دانست که نمی‌شد به باد فنا داد.

بار دیگر سعی کرد در قلب خود به دنبال جایی بگردد که سخت نشده باشد، اما چیزی نیافت.