100 سال تنهایی
Cien anos de soledad
- نوشته گابریل گارسیا مارکز
- ترجمه کیومرث پارسای
- ناشر آریابان
مارکز در این کتاب وضعیت جغرافیایی و آداب و رسوم بومیان سرخپوست آمریکای لاتین را به خوبی نمایاندهاست؛ گویی آیینهای در برابر ملتش گرفته تا همه ویژگیهای آنها را بنمایاند. کسی که این اثر را میخواند، اگر هم به کشورهای آمریکای لاتین سفری نداشته و یا حتی درباره آنها هیچ اطلاعی نداشته باشد؛ حس میکند آن سرزمین و مردمش را به خوبی میشناسد. اعتقادات باستانیای که گاه در اثر خیالپردازیها و اغراقهای بومیانش خرافات به نظر میرسند، همه در این اثر به خوبی آشکار است. اثبات وجود عشق و قدرت پایانناپذیر آن نکتهای است که مضمون اصلی این رمان را رقم میزند و بسیار چشمگیر بیان شده است. این کتاب برنده جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۸۲ میباشد.
- تعداد صفحه
- ۵۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۱۹۶۲۲۲
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
مصرانه سعی میکرد در هر گفت و گویی شرکت کند بی آنکه قادر باشد لکنت خود را کنترل کند. تقلای بیهوده ای میکرد که از دست سایه هایی که کلافه اش کرده بودند رهایی یابد. هنوز میپنداشت بروز همه ی این علایم از مشکل زمان است که عوض شده بود. زمان هم زمان سابق نبود و با این توجیه خود را در بحبوحه ی سردرگمی روز افزونی که کم کم جزء عاداتش در آمده بود تسلی میداد.
اورسولا در همان حال که خوزه آرکادیو را آماده رفتن به مدرسه میکرد با خود میاندیشید و از خود میپرسید برای چه این همه بدبختی، تقدیر خانواده ما گردیده و همیشه میگفت مگر مخلوقات خدا از آهن درست شده اند که در مقابل این همه بدبختی دوام بیاورند. آن قدر خودش را در فشار میدید که حس میکرد مانند بیگانه ای بنای فحاشی بگذارد و خودش را آرام کند و برای یک لحظه از زیر بار این همه خود خوری رهایی یابد. بالاخره سقف صبر او فرو ریخت و فریاد کشید: آهای عوضی. آمارانتا که داشت لباس هارا مرتب میکرد به گمان اینکه عقربی او را گزیده است با هراس سوال کرد: کو کجاست؟ اورسولا گفت: چه؟ آمارانتا گفت: جانور. اورسولا با انگشت بر قلب خود دست گذاشت و گفت: اینجا: )
تنها تفاوت فعلی بین آزادیخواهان و محافظه کاران این است که آزادیخواهان به نماز ساعت پنج میروند و محافظه کاران به نماز ساعت هشت.
احترام به قول را ثروتی میدانست که نمیشد به باد فنا داد.
بار دیگر سعی کرد در قلب خود به دنبال جایی بگردد که سخت نشده باشد، اما چیزی نیافت.
پیشنهاد میکنم این کتاب رو به همراه کسی که مشتاق کتابخوانی هست مطالعه کنید چون با خواندن بخش بخش کتاب دوست دارید از احساسات و قسمتهای جالب داستان برای یک نفر دیگه هم بگید. روند پیش بردن کتاب خیلی سریع هست و به هیچ عنوان حرف اضافی و توضیحات بیش از اندازه در متن وجود نداره.
داستان بسیار زیبایی داره… و پر است از حوادث جالب و عجیب از جمله فتنههای سیاسی، جنگ داخلی، عشق و… که بسیار هنرمندانه در داستان گنجانده شده اند… کتاب صد سال تنهایی، از همون جملهی اول خواننده رو به دام خودش میندازه… جملات ابتدایی کتاب: «سالها بعد در مقابل جوخه آتش، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا بی اختیار بعداز ظهر دوری را به خاطر آورد که با پدرش به دنبال یخ رفتند…» و داستان از اینجا شروع میشود و رفته رفته اوج میگرد… پیشنهاد میکنم که حتما بخونید…
بعد از خواندن 30 صفحه از این کتاب حتی اگر بخواهی هم نمیتوانی کتاب را زمین بذاری













