| # | عنوان | نویسنده | مترجم | ناشر |
|---|---|---|---|---|
| < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 > | ||||
|
1 درخت 1 صخره 1 ابر
داستانهای گردآوری شده در این مجموعه، کم و بیش 2 قرن تاریخچه داستان کوتاه را- با آغاز از شنل گوگول- دربرمیگیرند. گرچه گزینش در میان شاهکارهای فراوانی که در این 2 سده آفریده شدهاند دشوار است اما هر یک از داستانها دستاوردی برجسته به عنوان یک اثر هنری است؛ و گذشته از این، هر داستان حادثهای مهم در تکامل تاریخی داستان کوتاه شمرده میشود. |
ویلفرد استون و دیگران | حسن افشار | نشر مرکز |
|
از ترسیدن نترسید
بهترین راهها را برگزینید.
خانوادهای که به محیط جدیدی اسبابکشی کرده بودند، روزی صبح دیر از خواب بیدار شدند و در نتیجه کودک شش ساله آنها نتوانست به اتوبوس مدرسه برسد. پدرش با اینکه کار داشت، گفت که دخترش اگر بتواند راه را نشان بدهد او را به مدرسه خواهد رساند. دختر به راهنمایی پدرش پرداخت. بعد از بیست دقیقه رانندگی آنها به مدرسه رسیدند و معلوم شد مدرسه با خانه آنها فقط هشت کوچه فاصله دارد. پدر کمی ناراحت شده بود. از فرزندش پرسید: چرا وقتی مدرسهات اینقدر نزدیک است مرا به راههای مختلف کشاندی؟ دخترش جواب داد: این مسیری است که اتوبوس طی میکند. تنها راهی است که بلدم.
اگر میخواهید استعدادهای خود را به حداکثر برسانید و به شخصی بااستعداد مضاعف تبدیل شوید، باید کارهای مفید انجام دهید. باید بدانید به کجا میخواهید بروید و چگونه میخواهید به آنجا برسید. باید تمام راهها را بشناسید و بهترین راه را برگزینید. |
مسعود لعلی | آئینه جنوب | |
|
1000 خورشید تابان (پالتویی)
در رمان هزار خورشید تابان کمابیش همان مقطع زمانی بادبادکباز مطرح شده است،با این تفاوت که در اینجا داستان دو زن در میان است و از ستم مضاعفی میگوید که در افغانستان جنگزده بر زنان روا داشتهاند.به نظر خالد حسینی در این رمان گام چشمگیری به پیش برداشته و هیچ چیز را سیاه سیاه یا سفید سفید ندیده است. |
خالد حسینی | مهدی غبرایی | نشر ثالث |
|
آقای هاویشام
تا حالا به یک لامپ روشن خیره موندی؟
اولش انگار یک کرم شبتاب دلش درد گرفته و به خودش پیچیده اما بعد چشمهات فقط نور میبینه، فقط روشنایی.
همین که چشم از لامپ برداری همه جا تاریک میشه، تاریک وکبود.
احساس آدمها لجبازه، همیشه در جهت عکس تاثیر مستقیم عامل بیرونی از خودش واکنش نشون میده، سردش کنی، گرم میشه. تلخش کنی، شیرین میشه، شاید به همین خاطره که همیشه آخر عشقهای خرکی نفرته.
من هنوزم خرکی عاشقت هستم و همیشه خرکی عاشقت میمونم. |
رامبد خانلری | نشر بان | |
|
از میان شیشه از میان مه
از میان شیشه از میان مه اولین کتاب علی خدایی (1337) است که برای نخستینبار سال 1370 منتشر شد و این داستاننویس خاص را به ادبیات ایران معرفی کرد. سالها نایاب بودن این کتاب و شهرت بیشتر داستانهایش که در بسیاری از آنتولوژیهای داستان ایرانی باز نشر شدهاند، خدایی را بر آن داشت که بعد 25 سال به انتشار مجدد این کتاب رضایت دهد. جهان داستانهای خدایی ترکیبی است از حسرتها و زمان و مردگان، بسیاری از قهرمانهای او ناگهان در هجوم خاطرات، رنگها و بوها خود را باز مییابند و درگیر روایت میشوند. احساس امنیتی که از این جهان شاعرانه باران زده برمیخیزد، در عین دلربایی، حاوی تلخی زمان و آگاهی به کهنسالی است. خدایی را یکی از بهترین داستان کوتاهنویسان ایران در 30 سال گذشته میدانند و این صفت نشان میدهد که هر یک از آثارش با چه وسواس و دقتی نوشته شدهاند. این نویسنده اصفهانی در داستانهای دوازدهگانه این کتاب از رد باران بر حافظه انسانش روایت میکند. |
علی خدایی | نشر چشمه | |
|
آهن قراضه نان خشک دمپایی کهنه (مجموعه داستان قصه نثر کوتاه و 1 مصاحبه)
درباره خرت و پرتهای این گاری شکسته:
«آهنقراضه»ها، داستانهای طنزند،
«نانخشک»ها، قصههای فولکلور امروزی و طنز که به سفارش «گ. ف. و. ا. ش. ف. ر» یا همان «گروه فرهنگ و ادب شبکه فرهنگ رادیو» و برای برنامه «تلخند» نوشته شدهاند.
«دمپاییکهنه»ها هم نثرهای کوتاه هستند.
یک مصاحبه دست و پا بلوری هم دارم.
همهشان، اینجا و آنجا چاپ شدهاند، لبخند دیدهاند، تشویق شدهاند، تقدیرمال شدهاند یا جایزه گرفتهاند.
ـ آهن قراضه، نانخشک، دمپایی کهنه!... میخرم یا میفروشم؟... های من چیکار میکنم؟... چیکار میکنم من؛ هااااااای! |
آذردخت بهرامی | نشر چشمه | |
|
بعضیها هیچوقت نمیفهمن
تا اونجایی که یادمه من روز نهم ژانویهی 1890 در سمت کارمندی هفتهنامهی ولت یونه تو برلین به دنیا اومدم. تو یکی از روزنامههای محلی نوشته بودن اجدادم بالای درختا میشستن و انگشت تو دماغشون میکردن. من که خودم آروم و آسوده تو پاریس زندگی میکنم، هر روز هم بعد از غذا یه نیم ساعتی با دو تا از رفقا چهاربرگ بازی میکنم که برام زیاد کاری نداره. تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو وا کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده. |
کورت توخولسکی | محمدحسین عضدانلو | نشر افراز |
|
آب دوغ خیار (روایتهای مضحک از سلاطین قاجار)
به جرات می توان گفت یکی از دلایلی که باعث میشود مخاطبین عام کتابخوان رغبتی به مطالعه آثار تاریخ نداشته باشند و این کتب را در اولویتهای اول مطالعه خویش قرار ندهند، سبک نگارش و لحن روایت این گونه آثار است که البته بنا به ضرورت، در اکثر موارد با بیانی خشک و عاری از جذابیت به رشته تحریر درمیآیند. آب دوغ خیار تلاشی است در جهت ارائه اثری به دور از رعایت چارچوبها و قواعد مرسوم و گاه دست و پا گیر نگارش کتب تاریخی به منظور جذب حداکثری مخاطب عام و آشنایی ایشان با حال و هوای سلاطین غرق در عشوه و رشوه دودمان قاجار... البته جا دارد عرض شود که بار اصلی طنز موجود در روایت های این اثر مستتر در خود روایتهاست و نگارنده صرفا تلاش کرده است تا با ترفندهایی نمکی بدین آب دوغ خیاری قجری بیفزایند! |
رضا بهرامپور قرهتپه | قطره | |
|
احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد
زن اگر بخواهد برود میرود، حتا اگر از آسمان سنگ ببارد چه برسد به باد و برف. زنهایی که در باد و برف به راه نمیافتند قصد رفتن ندارند وگرنه خیلی از آنها در چنین هواهایی به راه افتادهاند. آنها وقتی میروند از هیچ چیز نمیترسند؛ حتا از مرگ؛ و اثبات این حرفها خلیی سخت نیست. برای نمونه میتوان گفت اگر یک روز یخهای قطب شمال ذوب شوند جسد بسیاری از زنان روی آب میآید. |
رسول یونان | نشر ثالث | |
|
افتاده باش اما نه از دماغ فیل
مرد فقیری بود که همسرش کره میساخت. آن زن کرهها را به صورت دایرههای یک کیلویی آماده میکرد. مرد کرهها را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت و با پولی که به دست میآورد، مایحتاج خانه را میخرید. روزی مرد بقال به وزن کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. وزن هر کره 900 گرم بود. او از این موضوع بسیار عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمیخرم، تو پول یک کیلو کره را از من میگرفتی، درحالی که وزن هر کدام از آنها 900 گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد، سرش را پایین انداخت و گفت:
ما در خانه ترازو نداریم، یک کیلو شکر از شما میخریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار میدادیم. مطمئن باش همه وزن کرههایی که به تو دادهایم به اندازه شکرهایی است که از تو گرفتهام.
اخلاق مسئله مهمی است فلاسفه،حکما، روانشناسان،جامعهشناسان، متخصصین دینی و حتی حقوقدانان ،قرنهاست به این مقوله پرداختهاند و در این رابطه قلم فرساییها کردهاند، در این کتاب به قدر وسعم به صفات و ویژگیهای رفتاری اخلاقی - بر اساس نظریه اقتدار - اشاراتی خواهم داشت. |
مسعود لعلی | بهار سبز | |
|
1 نوع مردن
قطار سوتکشان ایستاد. کوچکترین ذرههای بخار تا مدت درازی در شب بیپایان دشت و دمن پخش شد.
چهرهها - نقابهایی با پوست زیتونی، مرموزترین پوست در روی زمین، نیمه آسیایی، نیمه استوایی - با استخوانهای برجسته گونه و سیاهی شدید چشمهایی که برق فانوسی در آنها میدرخشید، به گونهای باورنکردنی به پنجرهها نزدیک شده بودند. قدرت لحظه، حرکتها را مهار میکرد و نگاها، با گستاخی و پاکی، بیپرده میجست... |
ماریو مونتهفورته تولدو | قاسم صنعوی | نشر ثالث |
|
اولگا
سبک نوشتار این کتاب از جهانبینی و فلسفه نویسنده که نگرشی فمینیستی است پیروی میکند، بدین معنا که جملهها به صورت منفصل و یا به شدت کوتاه و یا به شدت بلند در این کتاب آمدهاند، و البته استفاده بیش از اندازه از حروف ربط نیز از دیگر ویژگیهای نوشتاری این اثر است. شخصیت اولگا که ظاهرا دختربچهای است بی آن که سن و سال دقیق خود را مشخص کند و البته با دستاویزی به گونهای پنهان کاری عمدی، خود را به سوژهای تبدیل کرده است که گویا فارغ از سن و سال، دهانی است برای گفتن اندیشههای نویسنده و به همین واسطه نیز ذهن خواننده تا پایان این اثر همواره به دنبال جستجو و کشف این معما است که این دختر بچه واقعا در چه سن و سالی است؟ |
کیارا زوکی | میثم سراج | سرزمین اهورایی |
|
سیدارتها
گوش به رود سپردند.آوای بسیارآهنگ رود به نرمی بهگوش میرسید.سیدارتها در آب روان نگریست و پیش چشمش صورتهایی نقش بست. صورت پدرش را دید که تنها بود ،در ماتم پسرش پیر شده، و صورت خود را دید که تنها بود، او نیز در بند اشتیاق فرزند دور شدهاش اسیر. پسرش را دید که او نیز تنها بود و با شوری بسیار بر راه گدازان امیال جوان خویش میشتابید. هر یک از آنها روی به سوی مقصود داشتند و مقهور آن بودند و هر یک در رنج. رود با آوای رنج مینالید.
سیدارتها کتابی است در ستایش بودا
که راه خویش را پیگیرانه و بیهیچ سستی تا به آخر دنبال کرد،
کتابی در ستایش خویشتن باوری و استقلال رای. |
هرمان هسه | سروش حبیبی | ماهی |
|
بعد از ظهری در پارک (داستانهای کوتاه آموزنده) نسخه الکترونیکی
در زندگی لحظات ظریف و پرمعنایی وجود دارند که در آنها داستانهایی گاه مهم و تعیین کننده شکل میگیرند. بعضی از ما که مشاهدهگر و دقیقتریم آن لحظات و داستانها را میبینیم؛ الهام میگیریم و تحت تاثیرشان قرار میگیریم و گاه مسیر زندگیمان تغییر میکند. بعضی دیگر از ما؛ بیتفاوت از کنارشان مانند سایر روزمرگی زندگی میگذریم و فرصتی را که برای دیدن و گرفتن پیامهای خداوند در اختیارمان قرار داشت از دست میدهیم. داستانهای کتاب حاضر نه خارقالعاده هستند و نه باورنکردنی. برعکس شرح حوادثی هستند که ممکن است روزانه برای همه ما اتفاق بیفتند؛ اما شاید کمتر کسی از ما مانند نویسندگان این داستان به قدر کافی به آنها توجه کنند و بفهمند آنچه را باید بفهمند. |
زهره زاهدی | آسمان نیلگون | |
|
حمایت از هیچ
کتاب حمایت از هیچ شامل سه داستان است از هارتموت لانگه. داستانهایی که همهشان از تلاش قهرمانشان برای گریز از تهی بودن خبر میدهد. هر داستان تشکیلشده از قطعههای بسیار کوتاه، تکنیکی که عدم پیوستگی جهان این شخصیتها را به خوبی به نمایش میگذارد. داستانها با یک اتفاق نه چندان جدی آغاز میشوند، مثل کنجکاوی یک کارمند بانک در سفری اداری و آواره شدن در اروپا یا تصادف کوچک و کماهمیت نوجوانی که به خاطر گذراندن درسهایش یک موتورسیکلت از پدرش هدیه گرفته یا دردسرهای یک مستاجر جدید برای زنی حساس. این ماجراها کمکم بسط یافته و مخاطب را به جایی رهنمون میکنند که گاه حیرتآور است. توانایی نویسنده در استفاده از لحنی خونسرد و گره زدن آن با انبوهی اتفاق و ماجرای ریز و درشت است که کتاب حمایت از هیچ را خواندنی کرده، کتابی که محمود حسینیزاد آن را به زیبایی از آلمانی ترجمه کرده است. |
هارتموت لانگه | محمود حسینیزاد | نشر چشمه |
|
1 درخت 1 صخره 1 ابر
داستانهای گردآوری شده در این مجموعه، کم و بیش 2 قرن تاریخچه داستان کوتاه را- با آغاز از شنل گوگول- دربرمیگیرند. گرچه گزینش در میان شاهکارهای فراوانی که در این 2 سده آفریده شدهاند دشوار است اما هر یک از داستانها دستاوردی برجسته به عنوان یک اثر هنری است؛ و گذشته از این، هر داستان حادثهای مهم در تکامل تاریخی داستان کوتاه شمرده میشود. |
ویلفرد استون و دیگران | حسن افشار | انتشارات مرکز |
|
40 قانون عشق
سنگ کوچکی که در دستتان است را آرام به آب میاندازید که شاید دیده نشود. ظاهرا تاثیر آن صدا و موج کوچکی در آب به وجود میآید. شکافی که سنگ در رودخانه به وجود میآورد چیزی را تغییر نمی دهد بلکه تکان کوچکی است در کنار تغییرات دیگر اما زمانی که یک فرد سنگدل به دریا بزند تغییر آن تا مدت زیادی دیده می شود و دیر به آرامش می رسد. |
الیف شافاک | شهاب یوسفی | آوای مهدیس |
|
شروع به کار استندآپ کمدی
«کارخانهها در آینده فقط دو نیرو خواهند داشت: یک انسان و یک سگ. انسان آنجا خواهد بود تا به سگ غذا دهد و سگ آنجا بود تا نگذارد انسان به تجهیزات دست بزند.»
پیش از آنکه فضای اصلی استندآپ کمدی را معرفی کنیم، بهتر است ادبیات عامه، ادبیات در معنای کلی و هنر استندآپ را به طور ساده و تقریبا شفاف با یکدیگر مقایسه کنیم تا با ورودیهای اطلاعاتی استندآپ بیشتر آشنا شویم؛ زیرا هنر تولیدی نیز به نوبه خود میتواند خروجی سایر اطلاعات محسوب شود که پیشتر از فضاهای دیگر گرفته شدهاند. به بیانی سادهتر، هنرمند ایده تولید اثر هنری یا اثر اجرایی را از جاهای دیگر الهام میگیرد. در واقع، میتوان ادبیات را سرچشمه خوبی برای هنرمند استندآپ کمدی دانست.
استندآپ کمدی هنر جوانی است که پراکندگی امروزش را میتوان در رهگذر ادبیات معنا کرد. شاید بتوان قضیه را چنین مطرح کرد: ادبیات در وجه شفاهی کار نمود پیدا میکند، صدایی که به شیء یا مکانی متصل نیست،گسترده میشود، تاثیر میگذارد و محیط را به خود وابسته و پیوسته میگرداند. |
لوگان مورای | معین محبعلیان | نشر نودا |
|
رنج دلدادگی
لینه خیاطی جوان، زیبا و یتیم، و بوتو افسر سواره نظامی خوشسیما و اشرافی است. آنها دل به یکدیگر داده و میدانند که عمر با هم بودنشان بسیار کوتاه است زیرا جامعه رابطه آنها را برنمیتابد و به جدیت احساساتشان اعتنایی ندارد. با اینکه به نظر میآید بوتو زندگی روشنی پیش رو دارد، عشقش مانع خوشبختیاش میشود... داستان عشقی تکاندهنده... تصویری واضح از برلین دهه 1870 از بزرگترین نویسنده قرن نوزدهم آلمان... |
تئودور فونتانه | مرجان محمدی | کتاب پارسه |
|
از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم
خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست بر نداشتهام. دلیل خوشحالیام آن است که رمانهایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسندهای هستم با محدودیتهای خاص خود ـ آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود ـ و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کردهام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدنهای روزانه در راه برآوردن خواستهام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگذار آن باشم. |
هاروکی موراکامی | مجتبی ویسی | نشر چشمه |