تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
اردیبهشت
خرداد
تیر

آخرین فعالیت‌ها


  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    گذشته گرداب است. بی سر و صدا آدم را به درون خود می‌کشد. حال آن که تنها چیزی که تو لازم داری زمان حال است. اصل آن است که حقیقت حال را دریابی. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    در مورد چیزهایی که نمیخواهی بدانی، هرقدر کمتر بدانی، همانقدر کمتر دلت به درد می‌آید، همانقدر کمتر عذاب میکشی. این طوری که به قضیه نگاه کنی، نادانی آنقدرها هم بد نیست. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    برای همه ما زندگی رشته ای از تولدها و مرگ هاست. آغازها و پایان ها. برای تولد لحظه ای باید لحظه پیش از آن بمیرد. همان طور که برای زایش «من» جدید، من کهنه باید پژمرده و خشک شود… (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    نمی دانم چرا آدمیزاد تمایل دارد وقتی چیزی را درک نمی‌کند بدی اش را بگوید. (...)

  • لیدی ال
    از لیدی ال :

    …من خوشی و نشاط را دوست دارم. هیچ چیز بالاتر از آن نیست که لذت طلبی ببیند مردم در لذاتش سهیم می‌شوند. لذت طلب حقیقی و مخلص می‌تواند از لذات خود چشم بپوشد، به شرطی که ببیند همه مردم از زندگی خود لذت میبرند. آن وقت است که او به معنی ناب‌تر کلمه به صورت یک نظاره گر در می‌آید. این شاید همان معنای حقیقی و پوشیده مسلک بودایی درباره ... (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    ترلان می‌گوید: «اگر آدم بعضی چیزها را نداشته باشد یا از دت بدهد…» ایرج جمله او را تمام می‌کند. «باید بسازد» «ولی ممکن است خراب بشود» اشک تا نوک مژه هایش را یس می‌کند. »باید دوباره بسازد» (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    … «متانت و معصومیت و پاکی زن به مرد امنیت می‌دهد.» (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    «ترلان خانم زندگی چیز فوق العاده و عجیب غریبی نیست. همین است که می‌بینی. مهم این است که دوربین را کجا بگذاری.» (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    وقتی زیاد به رفتن فکر می‌کنی، سفر را آغاز کرده ای. خود به خود از جایی که هستی فاصله گرفته ای. (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    دشمن مشترک می‌تواند آدم‌ها را با هم آشنا کند ول فقط دوست مشرک آنها را به هم نزدیک می‌کند. (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    چشم‌های یک دوست می‌تواند چیز دیگری را هم ببیند. دیگران آنرا می‌شناسند و با کلمه ای به نام وفاداری تعریفش می‌کنند. رعنا وفادار است. فراموشش می‌کنی ولی از دستش نمی‌دهی. می‌دانی اگر برود، یک روز برمی گردد و اگر تو بروی و سال‌ها بعد برگردی پیشش، در آغوشت می‌گیرد. (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    تا آن روز یک گوشه خلوت و چند لحظه آرام، مثل چیزهای ساده زندگی همیشه بود. می‌شد آن را نادیده گرفت. می‌شد آن را آسان از دست داد و افسوس نخورد. اما حالا در میان این هیاهوی غریب، مثل یک خیال از زندگی جدا شده است و یک نیاز است، یک نعمت است. (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    عمق برایش مهمتر از عرض و طول بود. می‌خواست با سر توی زندگی برود… (...)

  • ترلان
    از ترلان :

    اگر کلمه جستجو را حذف کنی روزها می‌آیند و می‌روند آدم مثل جناب گاو زندگی می‌کند. (...)