Elham

Elham

الهام

من زان خودم، چنان‌که هستم هستم

آخرین فعالیت‌ها


  • کافکا در کرانه
    از کافکا در کرانه :

    با گوش دادن به دماژور به محدوده‌های توان انسان پی می‌برم و در می‌یابم که نوع خاصی از کمال فقط از راه انباشت نامحدود نقص تحقق می‌یابد. (...)

  • کافکا در کرانه
    از کافکا در کرانه :

    همش‌اش مسئله تخیل است. مسئولیت ما از قدرت تخیل شروع می‌شود. درست همانطور است که ییتس می‌گوید: مسئولیت از رویا آغاز می‌شود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت می‌شود گفت هرجا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست. (...)

  • کافکا در کرانه
    از کافکا در کرانه :

    گربه‌ها موجوداتی هستند پابند عادت. معمولا زندگی منظمی دارند و اگر چیزی غیرعادی پیش نیاید، از زندگی روزمره فاصله نمی‌گیرند. چیزی که این زندگی عادی را بهم بزند، یکی دنبال جفت رفتن است و دیگری تصادف_ بهرحال یکی از این دوتا. (...)

  • ماجرای عجیب سگی در شب
    از ماجرای عجیب سگی در شب :

    بهترین حالت این است که آدم از اتفاق خوبی که قرار است بیفتد باخبر باشد درست مثل موقعی که مردم می‌دانند که قرار است در یک روز به‌خصوص خسوف اتفاق بیفتد یا کسی بداند که قرار است برای کریسمس به اون میکروسکوپ هدیه بدهند. از طرفی بدترین حالت هم این است که آدم از اتفاق بدی که قرار است بیفتد باخبر باشد درست مثل موقعی که آدم می‌داند قرار است ... (...)

  • ماجرای عجیب سگی در شب
    از ماجرای عجیب سگی در شب :

    دوست دارم باران تند ببارد. صدایش مثل سکوت ممتدی است که همه جا شنیده می‌شود و مثل سکوت است اما توخالی نیست. (...)

  • تماما مخصوص
    از تماما مخصوص :

    تا آدم خودش شریک جرم نباش اتفاقی نمی‌افتد. این را با تمام وجود فهمیدم و احساس کردم که مرگ به تنهایی قادر نیست کسی را از پای در آورد، مگر با همدستی خودش. (...)

  • ماجرای عجیب سگی در شب
    از ماجرای عجیب سگی در شب :

    کتاب برای توصیف کردن چیزهای مختلف با استفاده از کلمات است تا مردم بتوانند آن را بخوانند و از آن تصویری در ذهن خودشان درست کنند. (...)

  • تماما مخصوص
    از تماما مخصوص :

    عشق یک چیز عتیقه است که با عتیقه فروشی فرق دارد. عشق عتیقه‌ی گران‌قیمتی است که آدم باهاش زندگی می‌کند، اما عتیقه‌فروشی پر از وسایل گران است که حالا از زندگی خالی شده. (...)

  • تماما مخصوص
    از تماما مخصوص :

    و آدم چقدر احمق است که گاهی سرنوشتش را می‌سپارد به دست روز مبادا، گاهی چیزی کوچک می‌تواند با سرنوشت آدم بازی کند، گاهی آدم نامه‌ای را بی دلیل حفظ می‌کند که بعدها همان نامه سند محکومیتش می‌شود. (...)

  • چشم‌هایش
    ستاره داد
  • خرمگس
    ستاره داد
  • خرمگس
    ستاره داد
  • ناتور دشت
    ستاره داد
  • تماما مخصوص
    از تماما مخصوص :

    شغل‌ها بو دارند… دست آخر هر آدمی شبیه شغلش می‌شود. (...)

  • 40 سالگی
    از 40 سالگی :

    آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می‌کند. فکر می‌کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می‌رسد می‌بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم‌هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می‌رود و دیگر نمی‌تواند پله‌ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره‌هاست که ... (...)

  • باغ آلبالو
    از باغ آلبالو :

    اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم در جست‌وجوی چیزی نیستند و هیچ کاری نمی‌کنند و به درد کاری نمی‌خورند. همه‌شان بد تحصیل کرده‌اند، به طور جدی مطالعه نمی‌کنند، درباره‌ی علوم فقط پر حرفی می‌کنند، از هنر هم کم سر در می‌آورند. همه‌شان خودشان را می‌گیرند و با قیافه‌ی جدی، گنده‌گویی و فلسفه‌بافی می‌کنند؛ حال آن که پیش چشمشان کارگرها غذا ندارند و چهل نفری در یک اتاق نامناسب می‌خوابند، توی ساس ... (...)

  • مثل آب برای شکلات
    از مثل آب برای شکلات :

    مادربزرگم نظریه بسیار جالبی داشت. می‌گفت هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می‌شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت‌ها را روشن کنیم؛ همانطوری که دیدی برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم. در این مورد، به عنوان مثال اکسیژن از نفس کسی می‌آید که دوستش داریم؛ شمع می‌تواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت‌ها را مشتعل می‌کند… آدمی ... (...)

  • بار هستی
    ستاره داد
  • برادران سیسترز
    از برادران سیسترز :

    آدم گاهی آنقدر تنها می‌شود وبا خودش حرف میزند که تبدیل می‌شود به دو نفر… (...)

  • مرگ در می‌زند
    از مرگ در می‌زند :

    از همان بچگی تو انتخاب زنها اشتباه می‌کردم! وقتی رفتیم سفیدبرفی رو ببینیم همه دلباخته ی سفید برفی شده بودن و من عاشق نامادری بد ذاتش. (...)

  • سرگیجه
    ستاره داد