تقویم مطالعه ۱۳۹۸ X
بهمن
اسفند

آخرین فعالیت‌ها


  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    بهتر است در غیابش از او چیزی نسازد. بهتر است صبر کند تا او واقعا این جا باشد. بعد می‌تواند ضمن آشتی کردن با او درباره اش تصمیم بگیرد. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    هرگز سلامی در کار نیست. همیشه خداحافظی. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    خیلی لاغر شده ای. می‌توانم یک چیزی برایت بیاورم، غذای خوب. ولی نمی‌توانم به امید تو بنشینم. قبول داری؟ ممکن است در انتظار آمدنت از گرسنگی بمیرم. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    بیخود نیست حرامزاده‌ها به داستان بافی متوسل می‌شوند. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    حرف بزن. چی بگم؟ هر چی دلت می‌خواهد. بگو دلت می‌خواهد چی بشنوی؟ چه فایده دارد اگر بگویم چی می‌خواهم بشنوم و تو بگویی، حرفت را باور نمی‌کنم. از خلال حرف هایم بفهم منظورم چیست. اما حرفی نمی‌زنی که بتوانم از خلال آنها چیزی بفهمم. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    یک کابوس می‌تواند انسان را بکشد. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    لمس کردن، قبل از دیدن و کلام می‌آید. اولین و آخرین زبان است و همیشه راست می‌گوید. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    بعضی از بهترین کارها را کسانی انجام داده اند که راه برگشتی نداشته اند، کسانی که وقتی برایشان نمانده، کسانی که به راستی معنای کلمه ی بیچاره را می‌دانند. آن‌ها خطر و فایده را کنار می‌گذارند، به فکر آینده نیستند، با زور سرنیزه مجبورند به زمان حال فکر کنند. وقتی از بالای پرتگاهی پرتت کنند، یا سقوط می‌کنی یا پرواز. به هر امیدی هر قدر غیرمحتمل، می‌چسبی. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    بیشتر به جنگ شباهت داشت تا به رقص. صورت رقاص‌ها بی حرکت و بی احساس بود. نگاه شررباری به هم می‌انداختند و منتظر بودند یکدیگر را گاز بگیرند. می‌دانستم که بازی می‌کنند. می‌توانستم ببینم که با مهارت می‌رقصند. با وجود این، هردوشان زخم خورده به نظر می‌رسیدند. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    مردم پشت میزهایشان تماشایش می‌کردند، به صدایش گوش می‌دادند و درباره اش اظهار نظر می‌کردند. -آزاد بودند که ازش خوششان بیاید یا نیاید، به وسیله ی او وسوسه بشوند یا نشوند، از هنرنمایی اش یا از پیراهنش خوششان بیاید یا نیاید. ولی او آزاد نبود. باید کارش را تمام می‌کرد- خودش را می‌جنباند و آواز می‌خواند. دلم می‌خواست بدانم برای این کار چقدر می‌گرفت و آیا ارزشش را داشت؟ به ... (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    مردم به همان دلیلی که در پایان اتفاقات خوب گریه می‌کنند، در عروسی‌ها گریه می‌کنند؛ چون خیلی دلشان می‌خواهد به چیزی که واقعیت ندارد، معتقد باشند. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    وینفرید با خنده گفت: خودت را خوشگل کن. یعنی که من خوشگل نیستم! (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    نشان نده می‌ترسی؛ اگر بترسی، مردم مثل کوسه ماهی دنبالت می‌کنند و پدرت را درمی‌آورند. می‌توانی به لبه ی میز نگاه کنی؛ با این کار پلک هایت پایین می‌آید. اما هیچوقت به کف اتاق نگاه نکن؛ گردنت را باریک نشان می‌دهد. راست نایست؛ سرباز نیستی. هیچوقت از ترس خودت را جمع نکن. اگر کسی حرف اهانت آمیزی زد، بگو: ببخشید، چی گفتید؟ مثل این که اصلا نشنیده ای. نه بار ... (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    اگر کمی کوشش کنی می‌توانی زن تو دل برویی بشوی. (...)

  • آدمکش کور
    از آدمکش کور :

    پدرم خواسته بود بیشتر مثل پسرها باشیم و ما هم همانطور شده بودیم. به پسرها عشوه گری یاد نمی‌دهند وگرنه مردم فکر می‌کنند آدم‌های منحرفی هستند. (...)

  • آدمکش کور
    ستاره داد
  • ناتور دشت
    ستاره داد
  • کیمیاگر
    ستاره داد
  • سووشون
    ستاره داد
  • چشم‌هایش
    ستاره داد
  • کوری
    ستاره داد
  • عقاید 1 دلقک
    ستاره داد