حال به قدری گرسنه بودم که روده هایم مثل مارهایی در شکمم به هم می‌پیچیدند و هیچ چیز هم نمی‌گفت که تا شب نرسیده چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد. به تدریج که زمان می‌گذشت از لحاظ جسمی و روانی آسیب دیده‌تر می‌شدم، به کارهایی که روز به روز کمتر شرافتمندانه می‌شدند روی می‌آوردم.
۱ نفر این نقل‌قول را دوست داشت
كتابخانه گوگولي
‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۴