فتحعلی خان پای رفتار نداشت، ولی میدانست که سپاهیانش در انتظارند، آنها می‌بایست شب از محدوده اصفهان دور شوند. وقت برخاستن دعایی خواند و شنید که صدا از آنسوی پرده می‌گوید "مرا به چه نام میخوانید؟"
مرد دلاور ایلاتی از نفس ماند "به نامی که در وقت آن ولادت سعید در گوشتان خوانده اند"
صدا از پشت پرده آمد "نه مرا نامی بده که از امشب به آن خوانده شوم"
فتحعلی پیام محبت را شنید و دانست که این زن می‌رود تا اصفهان را و گذشته را از خود دور کند. گفت "بر این اندیشه نبودم"
این بار صدا زنانه و آمرانه گفت "اینک باش!"
فتحعلی خان دلاوری از کف داد: "امین و مونس و محرم من"
صدا گفت امینه ام خواندی؟"
فتحعلی خان در دل گفت امینه…
و خاتون، امینه شد
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Elham
‫۳ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۰
mimheydari
‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۰
jhamid93
‫۳ سال قبل، دو شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۱