لیزا: تو هیچ وقت مایوس نمی‌شی؟ ژیل: چرا.
لیزا: اون وقت چه کار می‌کنی؟ ژیل: به تو نگاه می‌کنم و از خودم سوال می‌کنم که علی رغم تردیدها، سوءظن ها، خستگی ها، آیا دلم می‌خواد این زنو از دست بدم؟ و جوابشو پیدا می‌کنم. همیشه یکیه. با این جواب امید و شجاعتم هم بر می‌گرده.