در پایان روز اول متوجه یادداشت جدیدی بر روی آستین کت پروفسور شدم که رویش نوشته شده بود: خدمتکار جدید. حروف با خطی ظریف و زیبا نوشته شده بودند و بالای نوشته طرحی از چهره یک زن بود. شبیه نقاشی بچه‌ها بود: موی کوتاه، گونه‌های گرد و خالی کنار لب. با این وجود بلافاصله متوجه شدم که آن نقاشی تصویر خودم است. در ذهنم پروفسور را مجسم کردم که سعی می‌کرد با سرعت آن تصویر را بکشد تا چهره‌ای شبیه من را پیش از آنکه فراموشش کند در نقاشی‌اش ثبت کند. این یادداشت گواه چیز دیگری هم بود: این که پروفسور برای چند لحظه هم که شده فکر کردن را بخاطر من متوقف کرده است.
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
atena1987
‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۸
hedgehog
‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۵
Fateme98
‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۴
zahralabbafan
‫۲۳ روز قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۸