جوان‌تر که بودم باور داشتم که عشق با گذر زمان رنگ می‌بازد، مثل فنجانی جامانده در اتاق بتدریج چایش به هوا می‌رود اما آن روز وقتی من و رئیس به خانه بازگشتیم، چنان با اشتیاق و نیاز از شهد جام وجود یکدیگر نوشیدیم که احساس کردم از هر چه رئیس از من گرفته خالی شده‌ام، و در برابر از چیزهایی پر شده ام که من از او گرفته‌ام.
۱ نفر این نقل‌قول را دوست داشت
atena1987
‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۰