هری گفت: اسکریم جیور منو متهم کرد که “نوکر سر سپرده ی دامبلدور” م.
دامبلدور جواب داد: چه قدر گستاخی کرده.
هری گفت: منم گفتم که هستم.
دامبلدرو دهانش را باز کرد که چیزی بگوید و بعد دوباره دهانش را بست. در پشت سر هری ، فاوکس ققنوس ، آوای آهنگین ملایم و لطیفی را سر داد. هری ناگهان در کمال شرمندگی دریافت که چشم هایی آبی روشن دامبلدور پر از اشک شده است و با دستپاچگی سرش را پایین انداخت. با این حال وقتی دامبلدور شروع به صحبت کرد،هیچ لرزشی در صدایش نبود:
– ازت خیلی ممنونم هری.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Mahkame
‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۶
Ali
‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۰
Elham
‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۹