من مرد هستم و بودن با او لذتی حیرتانگیز و باورنکردنی به من بخشید. من نمیدانستم که حضور زن اینچنین لذتبخش باشد و یا بتواند سرچشمه آنچنان شادی عمیقی شود، تا جایی که من نمیخواستم او را هرگز ترک کنم، نه تنها به خاطر جسم او، بلکه چون دلم میخواست با او بمانم، با او سخن بگویم، از غذایی که او درست میکند، تغذیه کنم، به او لبخند بزنم، با او نفس بکشم و با او زندگی کنم، بله، تا وقتی زندهام، جای خالی او را حس خواهم کرد. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
بریدههایی از رمان مرغان شاخسار طرب
نوشته کالین مکالو
به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غمانگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح میدهم. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
انتخابِ راهِ زندگیِ ما فقط با ما نیست، ما با هم آشنا شدیم، چون باید اینطور میشد. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
من شما را غیر از آنچه که هستید نمیخواهم. جاستین، و هیچگونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهرهتان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
من واقعیتر بودم ولی تو آن را نمیدیدی. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
دوستت دارم، همیشه دوستت داشتهام و همیشه دوستت خواهم داشت. فراموش مکن. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
آه خداوندا، مگیِ من. مرا چگونه بار آوردهاند که بتوانم در وجودِ تو یک تندیس ببینم؟ مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سالها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچگاه از آن رهایی نمییافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
فرانک فکر کرد دنیای زنها، رمز سحرآمیزی است که هیچگاه فرصت پی بردن به آن برایش پیش نیامده بود. مرغان شاخسار طرب کالین مکالو
«…نکته ی اصلی اینجاست ، نه آدم دیگری شدن بلکه یکی شدن با نقش ، آنقدر که شخصیت نقش به بازیگر مبدل شود و او من میشود.» ناگهان ایستاد انگار هیجانش بیشتر از آن بود که بی حرکت بماند. «تصور کنید سالها بعد من میتوانم به خودم بگویم که من جنایت کرده ام ، خودکشی کرده ام ، دیوانه شده ام ، انسان هایی را نجات داده ام ، یا آنها را نابود کرده ام…اوه ، امکانات پایان ناپذیرند.» مرغان شاخسار طرب کالین مکالو