بیگانه
رمان خارجی

بیگانه

( Letranger )

این رمان به ظاهر ساده است. و این را کامو به شدت احساس کرده است: یک ((اضطراب)) در تمام طول کتاب وجود دارد، حتی در لحظاتی که احساس می‌شود همه چیز دارد راحت می‌گذرد، خواننده کنجکاو می‌شود و وادار می‌شود در مورد تردیدهایش از خود سوال کند. انگار نویسنده خواسته است به او یادآوری کند که در این‌جا چیزی رازآمیز وجود دارد که باید کشف شود. برنار پنگو

ماهی
۹۷۸۹۶۴۱۱۶۵۱۸۷
۱۳۸۹
۱۲۰ صفحه
۱۵۷۴ مشاهده
۲۳ نقل قول
رمان های مشابه

همیشه روزهایی هست که انسان در آن، کسانی را که دوست می‌داشته است بیگانه می‌یابد.


همهٔ انسانها به طور یکسان محکوم‌اند که روزی بمیرند.


مثل اینکه این خشم بیش از اندازه مرا از درد تهی و از امید خالی ساخته بود. برای اولین بار خود را به دست بی‌قیدی و بی‌مهری جذاب دنیا سپردم.


بعد از مدت‌ها، برای اولین بار یاد مامان افتادم. به نظرم می‌فهمیدم چرا آخر عمری نامزد کرده بود، چرا بازی را از سر گرفته بود. آن‌جا، همان‌جا، دور و بر آسایشگاهی که در آن فروغ زندگی انسان‌ها خاموش می‌‌شد، شب چون وقفه‌ای غمناک بود. درست دم مرگ، مامان باید خود را رها حس کرده باشد، و آماده برای آن‌که زندگی را از سر بگیرد. هیچ‌کس، هیچ‌کس حق نداشت برایش اشک بریزد. و من هم احساس کردم اماده‌ام زندگی را از سر بگیرم.


بالاخره آدمی یک چیزی پیدا می‌کند که دلش را خوش کند.


وقتی مسلم است که میمیری، دیگر چه فرقی میکند دقیقا چطور یا کی.


برای اولین بار پس از سال‌ها احساس کردم دلم می‌خواهد گریه کنم، چون دریافتم چه قدر همه ی این آدم‌ها از من متنفرند.


در عمرم هرگز نتوانسته ام واقعا از کاری احساس پشیمانی کنم. همیشه تسلیم آن چه امروز یا فردا پیش می‌آمده بوده ام.


مامان، خانه که بود کارش این شده بود که خاموش، با نگاه دنبالم کند. روز‌های اولی که توی آسایشگاه بود، هی گریه می‌کرد چون به آنجا عادت نداشت. پس از چند ماه، اگر از آسایشگاه درش می‌آوردند حتماً گریه اش می‌گرفت زیرا به آنجا عادت کرده بود.


من مورد هجوم خاطرات زندگی ای قرار گرفتم که دیگر مال من نبود، خاطراتی که شیرین‌ترین و ماندگارترین بودند.


بازم نشون بده
نسخه‌های دیگر
امتیاز کاربران مشاهده همه
sadeghsm
sadeghsm
Vida
Vida
hedgehog
hedgehog
batreaceh
batreaceh
nima.gh
nima.gh
neginmottaghi
neginmottaghi
آلبر کامو
صفحه نویسنده آلبر کامو
۲۸ رمان آلبر کامو (به فرانسوی: Albert Camus) (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار الجزایری-فرانسوی‌تبار بود. او یکی از فلاسفهٔ بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب بیگانه است. کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد»[۴] برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل و همچنین نخستین نویسندهٔ زادهٔ قارهٔ آفریقا است ...
تسخیرشدگان (اقتباسی از رمان داستایفسکی) نمایش‌نامه
تسخیرشدگان (اقتباسی از رمان داستایفسکی) نمایش‌نامه تسخیرشدگان یکی از چهار یا پنج اثری است که من فراتر از همه آثار قرارشان می‌دهم. از بسیاری جهات می‌توانم ادعا کنم که با آن‌بار آمدم و از آن تغذیه فکری کردم.
راستان
راستان آننکوف: سراسر روسیه خبر خواهد شد که، برای تسریع آزادی مردم روسیه، دوک اعظم سرژ با بمب گروه ضربت حزب سوسیالیست انقلابی اعدام شده است. دربار سلطنتی هم خواهد فهمید تا زمانی که زمین به دهقانان بازگردانده نشده ما مصمم به اجرای ترور هستیم. بله، همه چیز آماده است! لحظه موعود نزدیک می‌شود. استپان: من چه باید بکنم؟
سوء تفاهم و عادل‌ها
سوء تفاهم و عادل‌ها از خودم شرم دارم و با این همه اجازه نمی‌دهم ادامه بدهی. من پذیرفتم جنایتی مرتکب شوم تا استبداد را نابود کنم، اما در پس حرف‌های تو، نشان از استبدادی می‌بینم که اگر روزی حاکم شود از من یک جنایت‌کار خواهد ساخت، در حالی که من می‌کوشم مجری عدالت باشم.
میهمان
میهمان کمی بعد، مدیر مدرسه در حالی که روبروی پنجره کلاس ایستاده بود، روشنایی زلالی را که تمامی سطح فلات را پوشانده بود تماشا می‌کرد. پشت سر او، روی تخته سیاه در میان رودهای پیچ در پیچ کشور فرانسه کلماتی با گچ نوشته شده و به طور نامرتب روی تخته پخش شده بود، او آنها را تازه دیده بود: تو، برادر ...
تبعید و سلطنت
تبعید و سلطنت مرد خندید نمتو گفت : آها 000 فهمیدم پس اونجا همه اربابند. نه این جور که نه اون جا نه کسی اربابه نه رعیت. مرد لحظه‌ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد: یعنی نه کسی کار میکنه و نه کس رنج می‌کشه. درسته؟ نه میلیون‌ها نفر کار می‌کنند و رنج می‌کشند. خوب 000 این‌ها رعیتند دیگه. از این لحاظ درسته یک عده رعیت ...
مشاهده تمام رمان های آلبر کامو