رمان خارجی

سقوط

(La chute)

بین خودمان بماند، بنابراین بردگی، آن هم ترجیحا با لبخند، اجتناب‌ناپذیر است. اما نباید به آن اعتراف کنیم. کسی که نمی‌تواند از داشتن برده خودداری کند، آیا بهتر نیست که آن‌ها را مردان آزاد بنامد؟ اول برای رعایت اصول اخلاقی و سپس برای اینکه برده‌ها نومید نشوند. واقعا ما این غرامت را به آن ها بدهکاریم، مگر نه؟بدین‌ ترتیب، آن‌ها هم‌چنان لبخند می‌زنند و ما وجدانمان آرام است.

جامی
9789642575572
۱۳۹۰
۱۴۴ صفحه
۳۱۹۷ مشاهده
۲۵ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آلبر کامو
صفحه نویسنده آلبر کامو
۴۳ رمان آلبر کامو (به فرانسوی: Albert Camus) (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار الجزایری-فرانسوی‌تبار بود. او یکی از فلاسفهٔ بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب بیگانه است. کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد»[۴] برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل و همچنین نخستین نویسندهٔ زادهٔ قارهٔ آفریقا است ...
دیگر رمان‌های آلبر کامو
سوءتفاهم و بیگانه (چرم) نمایش‌نامه و رمان
سوءتفاهم و بیگانه (چرم) نمایش‌نامه و رمان خاموش شدیم و ماری همان‌طور می‌خندید. زن چاق و چله به طرف همسایه من فریاد می‌کشید که بی‌شک شوهرش بود و مرد چهارشانه‌ای بود و موهایش بور و نگاهش پاک و بی‌آلایش بود. صحبتشان دنباله مکالمه‌ای بود که مدتی قبل شروع کرده بودند.
کالیگولا
کالیگولا شگفت‌آور است که امپراتوری رم با آن همه عظمت، با آن همه فرهنگ و تمدن، با بنیاد نهادن حکومت دمکراسی جهان، بارها خود را دست و پا بسته در اختیار خونخواران وحشی و دیوانه‌ای مانند نرون، کالیگولا - جوانی روان‌پریش، خودستا، بی‌رحم و آدمکش ـ و غیره گذاشته است. ولی کامو در این نمایشنامه و با برگزیدن صحنه‌هایی چند از ...
رکوییم برای 1 راهبه
رکوییم برای 1 راهبه
تبعید و سلطنت
تبعید و سلطنت مرد خندید نمتو گفت : آها 000 فهمیدم پس اونجا همه اربابند. نه این جور که نه اون جا نه کسی اربابه نه رعیت. مرد لحظه‌ای اندیشید و این گونه نتیجه گیری کرد: یعنی نه کسی کار میکنه و نه کس رنج می‌کشه. درسته؟ نه میلیون‌ها نفر کار می‌کنند و رنج می‌کشند. خوب 000 این‌ها رعیتند دیگه. از این لحاظ درسته یک عده رعیت ...
دور از دیار و قلمرو
دور از دیار و قلمرو در ظلمت خشک و سرد شبانه، هزاران ستاره نمایان شدند و درخشش یخ‌زده‌شان بی‌‌درنگ از هم جدا شده و شروع کردند به طرز نامحسوسی لعزیدن به سوی افق. «ژانین» نمی‌توانست از تماشای این آتش‌های سرگردان چشم بردارد. همراه با آن‌ها می‌چرخید و همان چرخش بی‌حرکت، رفته ‌رفته او را با ژرف‌ترین نقطه ذاتش که اکنون سرما و هوس در آن در ...
مشاهده تمام رمان های آلبر کامو
مجموعه‌ها