شازده کوچولو
رمان خارجی

شازده کوچولو

( Le petit prince )

شازده کوچولو ساکن سیاره کوچکی به اندازه یک خانه معمولی است و در آن جا گل بی‌همتایی دارد که مایه همه عواطف و دلخوشی‌ها و رنج‌های اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوست‌داشتنی آشنا می‌شود و پی می‌برد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن می‌گیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیاره هفتم، یعنی کره زمین می‌رسد. در این جا با روباهی آشنا می‌شود که مهم‌ترین راز زندگی را بر او آشکار می‌کند. این اثر تاکنون به بیش از صد زبان، و در بعضی زبان‌ها چندین بار، ترجمه شده است و پس از انجیل پرخواننده‌ترین کتاب در سراسر جهان است. بر طبق یک نظر سنجی که در سال 1999 در فرانسه به عمل آمد و در روزنامه پاریزین به چاپ رسید، شازده کوچولو محبوب‌ترین کتاب مردم در قرن بیستم بوده و از این رو «کتاب قرن» نام گرفته است.

۹۷۸۹۶۴۹۱۹۴۴۹۳
۱۳۹۰
۱۱۲ صفحه
۱۶۰۷ مشاهده
۷۵ نقل قول
رمان های مشابه

کمتر آدم بزرگی این را به یاد می‌آورد که اول بچه بوده.


روباه گفت: آدم فقط از چیزهای که اهلی میکند می‌تواند سردرآرد. آدم‌ها دیگر برای سردرآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده اند بی دوست… تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!


همه ی مردم ستاره دارند اما همه ی ستاره‌ها یک جور نیست: واسه آن هایی که به سفر میروند حکم راهنما را دارند واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشنایی سوسو زن اند. برای بعضی‌ها که اهل دانشند هر ستاره یک معما است واسه آن بابای تاجر طلا بود. اما این ستاره‌ها همه شان زبان به کام کشیده و خاموشند. فقط تو یکی ستاره هایی خواهی داشت که تنابنده یی مثاش را ندارد. چی می‌خواهی بگویی؟ نه این که من تو یکی از ستاره هام؟ نه این که من تو یکی از آن‌ها میخندم؟… خب پس هر شب که به ...


گفت: -مردم سیاره‌ی تو ور می‌دارند پنج هزار تا گل را تو یک گلستان می‌کارند، و آن یک دانه‌ای را که پِیَش می‌گردند آن وسط پیدا نمی‌کنند…
گفتم: -پیدایش نمی‌کنند.
-با وجود این، چیزی که پیَش می‌گردند ممکن است فقط تو یک گل یا تو یک جرعه آب پیدا بشود…
جواب دادم: -گفت‌وگو ندارد.
باز گفت: -گیرم چشمِ سَر کور است، باید با چشم دل پی‌اش گشت.
#شازده_کوچولو | انتوان اگزوپری | فصل بیست و پنجم


چون خوابش برده بود بغلش کردم و راه افتادم. دست و دلم می‌لرزید. انگار چیز شکستنیِ بسیار گران‌بهایی را روی دست می‌بردم. حتا به نظرم می‌آمد که تو تمام عالم چیزی شکستنی‌تر از آن هم به نظر نمی‌رسد. تو روشنی مهتاب به آن پیشانی رنگ‌پریده و آن چشم‌های بسته و آن طُرّه‌های مو که باد می‌جنباند نگاه کردم و تو دلم گفتم: "آن چه می‌بینم صورت ظاهری بیش‌تر نیست. مهم‌ترش را با چشم نمی‌شود دید…" باز، چون دهان نیمه‌بازش طرح کم‌رنگِ نیمه‌لبخندی را داشت به خود گفتم: "چیزی که تو شهریار کوچولوی خوابیده مرا به این شدت متاثر می‌کند وفاداری ...


ازش پرسیدم: -پس تو هم تشنه‌ات هست، ها؟
اما او به سوآلِ من جواب نداد فقط در نهایت سادگی گفت: -آب ممکن است برای دلِ من هم خوب باشد…
از حرفش چیزی دستگیرم نشد اما ساکت ماندم. می‌دانستم از او نباید حرف کشید.
خسته شده بود. گرفت نشست. من هم کنارش نشستم. پس از مدتی سکوت گفت:
-قشنگیِ ستاره‌ها واسه خاطرِ گلی است که ما نمی‌بینیمش…
گفتم: -همین طور است
و بدون حرف در مهتاب غرق تماشای چین و شکن‌های شن شدم.
باز گفت: -کویر زیباست.
و حق با او بود. من همیشه عاشق کویر بوده‌ام. آدم بالای توده‌ای شن ...


شهریار کوچولو گفت: -سلام!
پیله‌ور گفت: -سلام.
این بابا فروشنده‌ی حَب‌های ضد تشنگی بود. خریدار هفته‌ای یک حب می‌انداخت بالا و دیگر تشنگی بی تشنگی.
شهریار کوچولو پرسید: -این‌ها را می‌فروشی که چی؟ پیله‌ور گفت: -باعث صرفه‌جویی کُلّی وقت است. کارشناس‌های خبره نشسته‌اند دقیقا حساب کرده‌اند که با خوردن این حب‌ها هفته‌ای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفه‌جویی می‌شود.
-خب، آن وقت آن پنجاه و سه دقیقه را چه کار می‌کنند؟
هر چی دل‌شان خواست…
شهریار کوچولو تو دلش گفت: "من اگر پنجاه و سه دقیقه وقتِ زیادی داشته باشم خوش‌خوشک به طرفِ یک چشمه می‌روم…
#شازده_کوچولو | انتوان اگزوپری | ...


شهریار کوچولو گفت: -سلام.
سوزن‌بان گفت: -سلام.
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار می‌کنی این‌جا؟
سوزن‌بان گفت: -مسافرها را به دسته‌های هزارتایی تقسیم می‌کنم و قطارهایی را که می‌بَرَدشان گاهی به سمت راست می‌فرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریع‌السیری با چراغ‌های روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزن‌بانی را به لرزه انداخت.
-عجب عجله‌ای دارند! پیِ چی می‌روند؟
سوزن‌بان گفت: -از خودِ آتش‌کارِ لکوموتیف هم بپرسی نمی‌داند!
سریع‌السیر دیگری با چراغ‌های روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت.
شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟
سوزن‌بان گفت: -این‌ها اولی‌ها نیستند. آن‌ها رفتند این‌ها برمی‌گردند.
#شازده_کوچولو | انتوان اگزوپری | فصل ...


گفت: -سلام.
و مخاطبش گلستان پرگلی بود.
گل‌ها گفتند: -سلام.
شهریار کوچولو رفت تو بحرشان. همه‌شان عین گل خودش بودند. حیرت‌زده ازشان پرسید: -شماها کی هستید؟
گفتند: -ما گل سرخیم.
آهی کشید و سخت احساس شوربختی کرد. گلش به او گفته بود که از نوع او تو تمام عالم فقط همان یکی هست و حالا پنج‌هزارتا گل، همه مثل هم، فقط تو یک گلستان! فکر کرد: "اگر گل من این را می‌دید بدجور از رو می‌رفت. پشت سر هم بنا می‌کرد سرفه‌کردن و، برای این‌که از هُوشدن نجات پیدا کند خودش را به مردن می‌زد و من هم مجبور می‌شدم ...


تنها کوه‌هایی که به عمرش دیده بود سه تا آتش‌فشان‌های اخترک خودش بود که تا سر زانویش می‌رسید و از آن یکی که خاموش بود جای چارپایه استفاده می‌کرد. این بود که با خودش گفت:
"از سر یک کوه به این بلندی می‌توانم به یک نظر همه‌ی سیاره و همه‌ی آدم‌ها را ببینم…" اما جز نوکِ تیزِ صخره‌های نوک‌تیز چیزی ندید.
همین جوری گفت: -سلام.
طنین به‌اش جواب داد: -سلام… سلام… سلام…
شهریار کوچولو گفت: -کی هستید شما؟
طنین به‌اش جواب داد: -کی هستید شما… کی هستید شما… کی هستید شما…
گفت: -با من دوست بشوید. من تک و ...


بازم نشون بده
نسخه‌های دیگر
امتیاز کاربران مشاهده همه
setran
setran
shahram
shahram
nafiseh
nafiseh
Miss_Hawisham
Miss_Hawisham
مهدی اسماعیلی
مهدی اسماعیلی
lonelylistener
lonelylistener
آنتوان دو سنت اگزوپری
صفحه نویسنده آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۳ رمان آنتوان دو سنت‌اگزوپری‏ (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ - ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود. در ۱۹۴۳ شاهکار سنت‌اگزوپری به نام "شازده کوچولو" Le Petit Prince انتشار یافت که حوادث شگفت‌آنگیز آن با نکته‌های دقیق و عمیق روانی همراه است. شازده کوچولو یکی از مهم‌ترین آثار اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است. این اثر از حادثه‌ای واقعی مایه گرفته که در دل شنهای صحرای موریتانی برای سنت اگزوپری روی داده‌است. خرابی دستگاه ...
پیک جنوب
پیک جنوب سنت اگزوپری در واقع ایکاروسی است در بند هزار توی زندگی خاکی، فکر و ذکرش رهایی از این زندان است، زندان تن، راه چاره‌اش پرواز است و وسیله پرواز: هواپیمان. آن وقت در پهنه بی‌کران آسمان و جنگجویان خطرآفرینش: باد، توفان، مه، راه گم کردن در دل صحرایی که همه جایش یکسان است، خلبان، راوی داستان‌هایش هم می‌شود، داستان‌هایی که ...
نامه‌های آنتوان به مادرش
نامه‌های آنتوان به مادرش
باد شن ستاره‌ها
باد شن ستاره‌ها این کتاب، مربوط به خاطرات و اندیشه‌های «آنتوان دوسنت اگزوپری» در خلال سال‌های 1927 تا 1930 است که به عنوان خلبان خطوط هوایی غیرنظامی، مسئول پروازهای پستی بود. باد، شن، ستاره‌ها، در سال 1939 با عنوان زمین انسان‌ها در فرانسه منتشر شد و جایزه بزرگ رمان را از فرهنگستان فرانسه دریافت کرد. در ایالات متحده نیز، پس از برگزیده شدن ...
شازده کوچولو
شازده کوچولو شازده کوچولو ساکن سیارة کوچکی به اندازة یک خانة معمولی است و در آن جا گل بی‌همتایی دارد که مایة همة عواطف و دلخوشی‌ها و رنج‌های اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوست‌داشتنی آشنا می‌شود و پی می‌برد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن می‌گیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیارة هفتم، ...
شازده کوچولو (گالینگور) با سی‌دی
شازده کوچولو (گالینگور) با سی‌دی شازده کوچولو ساکن سیارة کوچکی به اندازة یک خانة معمولی است و در آن جا گل بی‌همتایی دارد که مایة همة عواطف و دلخوشی‌ها و رنج‌های اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوست‌داشتنی آشنا می‌شود و پی می‌برد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن می‌گیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیارة هفتم، ...
مشاهده تمام رمان های آنتوان دو سنت اگزوپری