رمان ایرانی

سال بلوا

((گفتم آب، و ساعت لنگریمان گفت: دنگ دنگ دنگ.)) فاصله‌ها از میان برداشته شده‌اند و حال و گذشته در هم آمیخته‌اند: حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله‌های شهرداری که در ذهن نوشافرین دکتر معصوم طناب دار حسینا را می‌بافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین می‌کوبد سرهنگ در پی پیمودن پله‌های ترقی از شیراز به سنگسر می‌افتد ملکوم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلعه است و سروان خسروی در پی آن است که همه کوچه‌های شهر به خیابان خسروی ختم شوند. اما همه یک داغ بر پیشانی دارند همان که سال بلوا را آغاز می‌کند. همان که همه ناچار به انتخابش بوده‌اند. و مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟

ققنوس
9789643113742
۱۳۸۸
۳۴۴ صفحه
۱۹۹۱ مشاهده
۳۰ نقل قول
عباس معروفی
صفحه نویسنده عباس معروفی
۸ رمان عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در سنگسر متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است. نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد. در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را ...
دیگر رمان‌های عباس معروفی
سمفونی مردگان
سمفونی مردگان با صدای: حسین پاکدل. ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعدازظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد و ویرانی به بار می‌آورد. سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شده ...
سمفونی مردگان
سمفونی مردگان سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی را بر دوش می‌کشند و در جنون ادامه می‌یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته‌اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک‌تک مخاطبان را می‌طلبد: کدام یک از ما آیدینی پیش ...
تماما مخصوص
تماما مخصوص
پیکر فرهاد
پیکر فرهاد متن، یک تک‌گویی بلند از زن تابلو نقاشی است. نامه عاشقانه تردیدآمیزی است برای معشوق که مانند اولیس جیمز جویس در آن حال و گذشته در هم می‌آمیزند.
آونگ خاطره‌های ما و 2 نمایش‌نامه دیگر
آونگ خاطره‌های ما و 2 نمایش‌نامه دیگر غروب بیرون سیاه چادر. در وسط صحنه چوپان کوچک را وارونه به سه پایه بسته‌اند و با شلاق می‌زنند.با هر ضربه ناله می‌کند نه....نه.... پشت آن‌ها خورشید در حال غروب است .ژاندارم‌ها،سام‌وردی(تفنگ به دوش)،و چوپان بزرگ در صحنه هستند . لیلا و تاروردی و کشور نیز با لباس سیاه در سمت چپ روی زمین نشسته‌اند.
مشاهده تمام رمان های عباس معروفی
مجموعه‌ها