رمان ایرانی

قدرت عشق

رضا با لبخند زیبایی که روی چهره زیبایش نقش بسته بود نگاهی به من انداخت و گفت: باشه هر چه تو بگی. بعد از اینکه حرف‌هایمان به اینجا رسید دیگر به مقصد رسیده بودیم و جدا شدن برای هر دویمان سخت و دشوار بود. اما چاره‌ای جز خداحافظی کردن از یکدیگر نداشتیم. رضا گفت: امشب با پدرم حرف می‌زنم تا قرار خواستگاری رو با پدرت بزاره...

نیکو روش
9789647224987
۱۳۹۱
۱۶۸ صفحه
۱۶۳ مشاهده
۰ نقل قول