رمان ایرانی

خاطره آن تابستان داغ

ناگهان گونه‌هایم سرخ شد. سیروس این جمله را طوری ادا کرده بود که مادرم نتواند بشنود. واقعا دستپاچه بودم. نمی‌دانستم باید چه کنم. جمله‌ای را به زبان آورده بود که اگرچه برای من دلنشین بود، اما انتظار شنیدن آن را از سیروس، آن هم در آن لحظه نداشتم. نه فقط در آن لحظه، بلکه اصلا از او توقع بیان کردن این عبارت را نداشتم. دوست داشتم از مهلکه فرار کنم. اما 1 حسی به من فشار می‌اورد که بمان. در 1 تابستان داغ و سوزان الهه آماده تغییری اساسی در زندگی‌اش می‌شود. برای رسیدن به هدف و خواسته‌اش، که همانا تشکیل زندگی مشترک با خواستگار مورد علاقه اش است، باید از 7 خوان رستم عبور کند. اتفاقی غیر منتظره او را در کوران حوادثی قرار می‌دهد که جز خودش کسی قادر نیست او را از این مهلکه خلاص کند.

آریا گهر
9786007632062
۱۳۹۳
۲۳۲ صفحه
۶۳ مشاهده
۰ نقل قول