اولین بار از زبان ویلیام رایان خبرنگار آمریکایی بود که ماجرا را شنیدم قبل از برگشتنش به نیویورک داشتم در لندن شام را با او میخوردم که اتفاقی گفتم فردا صبح میخواهم به فولبریج بروم.
۱۱۳ رمان
بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستانهای عاشقانه و رومانتیک نیز نوشتهاست، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
4 غول بزرگ
دیدهام که بعضیها موقع عبور از کانال مانش چقدر بیخیالاند. آرام تو صندل حصیری میلمند و موقع ورود منتظر میمانند تا کشتی وارد اسکله شود. بعد با کمال خونسردی وسایلشان را جمع میکنند و سلانه سلانه پیاده میشوند. ولی من نمیتوانم اینطور باشم. از لحظهای که سوار میشوم، خیال میکنم الان میرسیم و وقت هیچ کاری ندارم.
جشن هالووین
«اگر از من بپرسی، حتما با یک گردن کلفت فرار کرد و رفت.» الپست پاسخ داد:
«اگر این طور بود، همه میفهمیدند. تو این شهر کوچک مردم کاری ندارند جز این که پشت سر این و آن غیبت کنند! و امکان نداشت مرتیکه را نشناسند.» پوارو پرسید:
«کسی بود که به مرگ خانم لولین اسمایت مشکوک باشد؟»
جشن هالووین
خانم آریادنه اولیور، که مهمان دوستش جودیت باتلر بود، با او رفته بود در تهیه مقدمات برگزاری جشن هالووین، که قرار بود عصر همان روز برگزار شود، کمک کند.
حسابی شلوغ بود. زنهای فعال در رفتوآمد بودند و میزها و صندلیها و گلدانها را جابجا کردند و کدوهای حلوایی را که دستشان بود در جاهای مورد نظر میگذاشتند.
ساعتها
شیلا لبخند کمجانی زد و رفت نزدیک کاناپه. یکباره ایستاد و عقب رفت. مردی کف اتاق افتاده بود. چشمانش نیمهباز و بیفروغ بود. لکه قرمزی روی کت خاکستریاش دیده میشد. شیلا ناخواسته خم شد. دست گذاشت روی گونههای مرد. یخ بود. دستهایش هم همینطور. دست کشید روی لکه کتش و بعد دستش را با وحشت عقب کشید. در همین موقع ...
فیلها به خاطر میآورند
خانم اولیور گفت: ـ ماجرای وحشتناکی بود، وحشتناک. با کلی آدم صحبت کردم... بله، حالا میفهمم که چرا هر کدامشان چیزهایی را به خاطر میآورند. چیزهایی که برای کشف حقیقت خیلی مفید بودند، گرچه ترتیب دادن به آنها واقعا کار مشکلی بود. به جز موسیو پوآرو کی میتواند همیشه غیرعادیترین چیزها، مثل همین کلاهگیسها و دوقلوها را کنار هم بگذارد.