هزاران سال است، انسان جهانی برای خود تدارک دیده که به کوچهای بنبست مانند است. و برای گذر از این بنبست، نشانههایی ساخته که بیش از آنچه راهنما باشد، گمراه کننده است. جنگیدن برای رسیدن به صلح، شاخصترین آن است، و آزادی توهمی بیش نیست، مثل رویای رسیدن به دریا، برای ماهی یک حوض کوچک. ماهی این داستان هم افسانه سفر «ماهی سیاه کوچولو» را میشنود و در پی رسیدن به دریا، داستان دیگری میآفریند، «ماهی قرمز کوچولو» را برای کودک درون خود بخوانید و او را به سفری ببرید که در گذر از ایام بزرگسالی فراموشش کرده است. او میداند و به یاد خواهد آورد، چرا آمده و چگونه باید رسید، این داستان یک یادآوری کوچک است برای دلیل بزرگ آمدن، بودن و شدن.