این ساعت فلورانتین منتظر آمدن جوانی بود که شب قبل بین پیشنهادهای خندهدار و بامزه، وانمود کرده بود به نظرش زیباست. سر و صدای رستوران در او نوعی عصبانیت، همراه احساسات مبهم برانگیخته بود. در آن رستوران پرازدحام، روزی سکوتی حکمفرما میشود. و هدف زندگی او را مشخص خواهد کرد.