رمان نوجوان

شازده کوچولو

(Le petit prince)

یاد آن روزها بخیر، شش سال داشتم، در کتاب داستان‌های واقعی - که در مورد جنگلی دست‌نخورده نوشته بودند - تصویر بسیار جالبی دیدم، یک مار بوآ که داشت حیوانی را قورت می‌داد. در آن کتاب خواندم که: «مارهای بوآ، شکارشان را بدون آن که در دهان له و لورده کنند، درسته می‌بلعند و بعد از آن چون نای جنبیدن ندارند می‌خوابند تا غذایشان به طور کامل هضم شود که این کار، تقریبا شش ماه طول می‌کشد.» بعد از خواندن این مطلب، درباره پیشامدهایی که احتمال داشت در آن جنگل روی بدهد، بسیار فکر کردم و سرانجام موفق شدم اولین نقاشی‌ام را با مداد رنگی بکشم...

ابر سفید
9786006988313
۱۳۹۶
۱۱۲ صفحه
۷۶۴ مشاهده
۱ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آنتوان دو سنت اگزوپری
صفحه نویسنده آنتوان دو سنت اگزوپری
۳۰ رمان آنتوان دو سنت‌اگزوپری‏ (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ - ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود. در ۱۹۴۳ شاهکار سنت‌اگزوپری به نام "شازده کوچولو" Le Petit Prince انتشار یافت که حوادث شگفت‌آنگیز آن با نکته‌های دقیق و عمیق روانی همراه است. شازده کوچولو یکی از مهم‌ترین آثار اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است. این اثر از حادثه‌ای واقعی مایه گرفته که در دل شنهای صحرای موریتانی برای سنت اگزوپری روی داده‌است. خرابی دستگاه ...
دیگر رمان‌های آنتوان دو سنت اگزوپری
باد شن ستاره‌ها
باد شن ستاره‌ها این کتاب، مربوط به خاطرات و اندیشه‌های «آنتوان دوسنت اگزوپری» در خلال سال‌های 1927 تا 1930 است که به عنوان خلبان خطوط هوایی غیرنظامی، مسئول پروازهای پستی بود. باد، شن، ستاره‌ها، در سال 1939 با عنوان زمین انسان‌ها در فرانسه منتشر شد و جایزه بزرگ رمان را از فرهنگستان فرانسه دریافت کرد. در ایالات متحده نیز، پس از برگزیده شدن ...
شاهزاده کوچک
شاهزاده کوچک پس، شب اول بر ماسه‌ها، هزارها فرسنگ دور از آب و آبادی خوابیدم. تک افتاده‌تر از کشتی شکسته‌ای بر کلکی در اقیانوس بودم. حالا تصور کنید صدای صرفه و ضعیفی که با دمیدن آفتاب بیدارم کرد تا چه اندازه دور از انتظار بود. صدا گفت: بی‌زحمت... برایم گوسفندی نقاشی کن! ببخشید؟ برایم گوسفندی نقاشی کن... انگار که صاعقه به من زده باشد بر ...
پرواز شبانه
پرواز شبانه ریویر در اعماق وجود برای این مرد شجاع که گرفتار ترس شده بود احساس تاسف کرد. خلبان کوشید توضیح دهد. ـ هیچ‌چیز را نمی‌دیدم. شک نیست که اگر پیش‌تر می‌رفتم... شاید رادیو می‌گفت... اما چراغم ضعیف می‌شد و من دست‌های خودم را هم نمی‌دیدم. سعی کردم چراغ پرواز را روشن کنم تا دست کم یک بال را ببینم اما چیزی ندیدم. ...
مشاهده تمام رمان های آنتوان دو سنت اگزوپری
مجموعه‌ها