مجموعه داستان داخلی

دیوانگی‌های دختران دهه شصت

اصلا نترسید؛ من برای بار چندم است که اینجا ایستاده‌ام. خانم ناظم بعد از این که متوجه شد بابای من کارخانه‌دار است، هر دفعه به بهانه‌ای به من تذکر می‌دهد. حتی می‌دانم که امروز هم می‌خواهد به کفش‌هایم اشاره کند و بگوید: «نیلوفر، دختر جان واقعا در شان خانوادگی شما نیست که با بندهای صورتی وارد مدرسه شوی.» و بعد هم می‌گوید: «به پدرت سلام برسان و بگو چند نوبت است که در جلسه‌های مدرسه شرکت نمی‌کند؛ ما منتظر حضور ایشان هستیم.»

9786009704248
۱۳۹۵
۱۲۰ صفحه
۳۹ مشاهده
۰ نقل قول