رمان ایرانی

سال سی‌ام

گفت: «راستی برای که می‌نویسید؟» گفتم: نمی‌دانم. شاید فقط برای دل خودم. یا برای خیال یکی از همان‌هایی که شما خبرش را برده‌اید. گفت: «متاسفم. شغل من این است که خبرهای رفتن را ببرم.» گفتم: بله، می‌دانم. لبخند زد ـ حالا دیگر لبخندش را و تمام صورتش را می‌دیدم ـ گفت: «بله، بله، شما خودتان این شغل را به من داده‌اید.» گفتم: نه. شما بودید. من فقط شما را کمی نوشتم. گفت: «شاید همین‌طوری باشد که می‌گویید. آخر، اخبار جنگ به قدمت خود جنگ است و جنگ به قدمت تاریخ بشر ـ اساسا تاریخ، یعنی داستان جنگ‌های بشری ـ و وسعت جامعه بشر ـ آدم‌ها در جایی زندگی می‌کنند که برای آن جنگیده‌اند و در آن جنگ پیروز شده‌اند، والا هرجا که در جنگ شکست خورده‌اند، یا آدم‌های دیگری آمده‌اند یا همان‌ها آدم‌های دیگری شده‌اند، با زبان و ادیان دیگری ـ و لذا جنگ ابتدا و انتها ندارد.» بعد تکرار کرد: «و مرگ، که ابتدا ندارد و انتها ندارد...»

نشر آرما
9786006077949
۱۳۹۶
۲۳۲ صفحه
۱۲ مشاهده
۰ نقل قول