شب‌ها می‌ترسید که بخوابد، چون بعضی وقت‌ها مرا (سورمه) می‌دید و وقتی بیدار می‌شد، من پر زده بودم و رفته بودم. می‌ترسید بخوابد، چون می‌دانست وسط خواب ناگهان پا می‌شود و می‌نشیند، به اطراف نگاه می‌کند، و بعد مثل بچه‌های پدرمرده در آن اتاق سیمانی سرد گریه می‌کند.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
zahralabbafan
‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۷
notation69
‫۳ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۲
atena1987
‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۵