عشق در نگاه اول بود. اولین باری که یورسایان کشیش ارتش را دید، دیوانه وار عاشقش شد. یوساریان در بیمارستان بود، با مرض کبدی که هنوز یرقان نشده بود. دکترها از این که یرقان درست و حسابی نبود گیج شده بودند. اگر یرقان می‌شد می‌توانستند درمانش کنند. اگر یرقان نمی‌شد و رفع می‌شد می‌توانستند یورسایان را مرخص کنند. اما این در آستانه یرقان بودن، مدام گیج شان می‌کرد. هر روز صبح سر و کله شان پیدا می‌شد، سه مرد جدی و چابک با دهان‌های کارآمد و چشم‌های ناکارآمد، همراه پرستار داکت، چابک و جدی، یکی از پرستاران بخش که از یوساریان خوشش نمی‌آمد. جدول پایین تختش را می‌خواندند و بی صبرانه در مورد دردش می‌پرسیدند. وقتی بهشان می‌گفت که دقیقا مثل قبل است به نظر دمغ می‌شدند
۶ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Booker
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۲
Shakibaa
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۴
Zeinab_zia
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴
Minooo
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۸
Ali
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۱
holy.mary
‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۵