ساحل خلوت بود وتنها صدایی که شنیده میشد صدای برخورد موج به صخره‌ها بود. خس وخاشاکی
که موج‌آنها را با خود به ساحل اورده بود خسته و کف آلود در زیر صخره به آن سو واین سو بی هدف در حال چرخش بودند. بی هدفی آنان را که می‌دیدم به یاد روزگار پوچ وبی هدف خویش افتادم. سکوت اینجا را دوست داشتم. سکوتی که با فریاد وهق هق گریه‌های من در هم آمیخته میشد. اشک ناکامی بر گونه‌های استخوانیم ریخته میشد. هیچ چیز نمی‌فهمیدم،هیچ چیز نمی‌دیدم ،انگار که در این دنیا نبودم…آه ای ظلمت رنج تو پایانی ندارد
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Sepanta
‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۰
Ali
‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۳
Parviz
‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۹