آن شب مرلن خواب غم‌انگیزی دید: شماری سرباز، در مرحله پیشرفته‌ای از پوسیدگی، در گورهایشان نشسته بودند و گریه می‌کردند. کمک می‌خواستند، اما هیچ صدایی از گلویشان بیرون نمی‌آمد. تنها سنگالی‌هایی غول‌پیکر، یخ‌زده از سرما، که مثل کرم برهنه بودند، به آنها یاری می‌رساندند و با بیل رویشان خاک می‌پاشیدند، همچنان که روی غریقی ازآب‌گرفته بالاپوشی می‌اندازند تا او را بپوشانند.
۳ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۸
holy.mary
‫۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۳
Mahkame
‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۷