ehsankh

ehsankh

@ehsankh

  • ۱۰۳

    امتیاز

  • ۲

    دنبال‌کننده

  • ۱

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۳

    نقل‌قول

آخرین فعالیت‌ها

رویای تبت
نقل قول

رویای تبت

حالا می‌فهمم که روشن‎‌ترین کلمات بدون توجه و تأیید، آواهایی سرگردان و بی‌معنی‌اند.

۲ پسند
رویای تبت
نقل قول

رویای تبت

جاوید از روی صندلی به طرف من خم شد. «همه‌اش که غریزه نیست. منافع آدم‌ها مهم‌تر است. وقتی حرف از دوست داشتن می‌شود و می‌گویند با تمام وجود، باور نکن. یک دروغ شاخدار است.» بیشتر از قبل به عشق‌بازی‌تان شک کردم. فکر کردم جاوید از آن دسته مردهایی است که زنش را بغل می‌کند و در همان حال به فکر میخی است که باید به دیوار اتاقش بزند یا چکی که فردا باید پاس کند. جاوید بلند شد. از کنارم رد شد و به شانه‌ام زد. «عاقل باش دختر.» رفت که بخوابد. ناله کردم که مرده‌شور عقلتان را ببرد. عقل کذایی‌تان به چه کار من می‌آید؟ اصلا به چه کار خودتان می‌آید؟ فقط حفظ‌تان کرده است. آن هم ظاهرتان را. مثل قانون حفاظت از محیط زیست کاری کرده است تا در یک جای امن بمانید. خیلی ساده و آسان دست هم را گرفته‌اید و بی‌هیچ مانعی تصمیم گرفته‌اید در زیر یک سقف زندگی کنید. از این خوشبختی قراردادی حالم به هم می‌خورد. در طول این شانزده سال آرام آرام به یک آگهی تبلیغاتی خانوادگی تبدیل شده بودید؛ همیشه راضی، همیشه عاقل. ولی امشب همه آن حفاظ‌ها کنار رفت. راستش دلم خنک شد. هیچ‌وقت گول ظاهرتان را نخورده بودم. شما فداکار، درستکار، شرافتمند و هزار چیز دیگر بودید ولی خوشبخت نبودید.

رویای تبت
نقل قول

رویای تبت

بعضی وقت‌ها فکر می‌کردم سکوتش نه یک حالت که یک مکان بود و او مثل یک زندانی با پای خودش به سلول انفرادی سکوتش می‌رفت و در را پشت سرش می‌بست. نمی‌شد آن تو رفت.

۲ پسند
رویای تبت
امتیازخوانده‌ام

رویای تبت

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

پرنده من
امتیازخوانده‌ام

پرنده من

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.