رمان خارجی

وقایع لحظه به لحظه 1 قتل از قبل اعلام‌شده

(Chronicle of a foretold)

... روزی که می‌خواستند او را بکشند مادرش با مشاهده او که لباس سفید پوشیده بود نزد خود اندیشیده بود که او روزهایش را با هم قاطی کرده است و حالا به من گفت: به وی یادآوری کردم که امروز دوشنبه است، اما او به مادرش توضیح داده بود برای این به سبک اسقف‌ها لباس پوشیده است که بتواند انگشتر دست اسقف را ببوسد. اما مادرش هیچ علاقه‌ای در این رابطه از خودش نشان نداده و به وی گفته بود: او حتی از کشتی پیاده هم نخواهد شد و فقط از روی اجبار از همان روی عرشه کشتی طبق معمول دعای خیری در حق مردم شهر خواهد خواند و از همان راهی که آمده است برخواهد گشت. زیرا او از این شهر متنفر است...

روزگار
9789643742119
۱۳۸۹
۱۲۰ صفحه
۱۱۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
گابریل گارسیا مارکز
صفحه نویسنده گابریل گارسیا مارکز
۸۰ رمان گابریل خوزه گارسیا مارکِز رمان‌نویس، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی است. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور است و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کند. او در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادیخواه ال‌اسپکتادور ...
دیگر رمان‌های گابریل گارسیا مارکز
100 سال تنهایی
100 سال تنهایی با گذشت سالیان سال، هنگامی که سربازان جوخه آتش برای اجرای حکم در مقابل سرهنگ «آئورلیانو بوئندیا»، صف کشیده بودند، بعدازظهر روزی را به خاطر آورد که پدرش او را برای «جستجوی یخ» برده بود. در آن هنگام، دهکده «ماکوندو» فقط شامل بیست خانه خشتی و گلی می‌شد...
تدفین مادربزرگ
تدفین مادربزرگ هیچ‌کس نمی‌توانست تصور کند که امکان دارد مادربزرگ روزی بمیرد، مگر افراد قبیله و خود او که دل نگرانی‌های ناشی از پیری پدر آنتونیو ایسابل، او را بر می‌انگیخت. اما امیدوار بود که مانند مادربزرگ مادری‌اش، که در دوران جنگ 1875 در آشپزخانه اقامتگاهش سنگر گرفته بود و با یک دسته از گشتی‌های سرهنگ آئورلیانو بوئندیا مقابله کرده بود، صدوبیست‌سال ...
زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد
زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می‌آمد در خروجی متحرک گشوده شد. در آن ساعت از روز، هیچ‌کس به رستوران خوزه نمی‌آمد. چند لحظه پیش، ساعت دیواری شش ضربه نواخته بود. صاحب رستوران می‌دانست قبل از ساعت شش و نیم صبح، هیچ‌کدام از مشتری‌های دایمی او نمی‌آیند. دقیقا چند دقیقه‌ای به شش صبح مانده بود که زنی طبق عادت هر روز صبحش به آن‌جا داخل شد و ...
شب مینا
شب مینا دوازده داستان کوتاهی که در این کتاب آمده، در هجده سال گذشته نوشته شده است. پنج داستان از این مجموعه، پیش از اینکه به شکل حاضر درآید، فیلم‌نامه و داستان‌هایی بوده که در نشریه‌های گوناگون به چاپ رسیده و یکی از داستان‌ها نیز فرم یک سریال تلویزیونی را داشته است. پانزده سال پیش، داستان دیگری را ضمن مصاحبه با دوستی ...
ساعت شوم
ساعت شوم پلیسی که پشت در را گرفته بود، در را باز کرد. تفنگش را قراول رفت و سوت کشید. 2 پلیس به طرف مهتابی دویدند و چندین تیر هوایی شلیک کردند. مردم دو طرف خیابان پراکنده شدند. در این وقت زنی شیون‌کنان از گوشه‌ای پیدا شد. شهردار مادر پپه آمادور را شناخت. با یک جست وارد قرارگاه شد. و از روی ...
مشاهده تمام رمان های گابریل گارسیا مارکز
مجموعه‌ها