رمان خارجی

چرخ‌دنده

(Loengrenage)

انتشارات روشنگران فعالیت انتشاراتی خود را با چاپ کتاب (فیلم‌نامه) چرخ‌دنده. اثر ژان پل سارتر آغاز کرد. این اثر نخست با نام «دست‌های آلوده» به بازار آمد. اما در پی چاپ کتاب دست‌های آلوده اثر آلبر کامو، سارتر نام کتاب را به چرخ‌دنده تغییر داد. فیلم‌نامه، داستانی خیالی از یک انقلاب خیالی در مکانی خیالی (شاید در یکی از کشورهای امریکای لاتین) در زمانی نامعلوم است. حکایت یک انقلاب برباد رفته و بس آرزوهای تباه‌شده. سارتر در «چرخ‌دنده» این سوال اساسی را مطرح‌ می‌کند که در رهبری انقلابی و رهبری سیاسی، چه کس یا کسانی دست‌هایشان آلوده می‌شود و چه کسانی با دست‌های پاک باقی می‌مانند؟ جواب او این است: آن کس که وارد عرصه عمل می‌شود، خواسته یا ناخواسته آلوده می‌شود و تنها آنان که هیچ کاری نمی‌کنند، می‌توانند بعدها به پاکی خود ببالند...

9789641940098
۱۳۸۸
۲۰۸ صفحه
۲۹۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ژان پل سارتر
صفحه نویسنده ژان پل سارتر
۳۶ رمان سارتر روز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ به دنیا آمد. پدرش ژان باپتیست سارتر (۱۸۴۷-۱۹۰۶) افسر نیروی دریایی فرانسه بود و مادرش آنه ماری (۱۸۸۲-۱۹۶۹) دخترعموی دکتر آلبرت شوایتزر معروف، برندهٔ جایزه صلح نوبل است. پانزده ماهه بود که پدرش به علت تب زرد از دنیا رفت. پس از آن مادرش به نزد والدینش بازگشت. پدربزرگش چارلز شوایتزر یکی از عموهای آلبرت شوایتزر در مدرسه به آموزش زبان آلمانی اشتغال داشت. ژان در خانه زیر نظر او و چند معلم خصوصی دیگر تربیت ...
دیگر رمان‌های ژان پل سارتر
سن عقل
سن عقل مرد قد بلندی وسط خیابان ورسن ژتوریکس بازوی ماتیو را گرفت. ماموری توی پیاده‌رو مقابل هی پایین و بالا می‌رفت. «رییس، یک چیزی بهم بده؛ گرسنه‌ام.» چشم‌های به هم چسبیده و لب‌های کلفتی داشت و بوی الکل می‌داد. ماتیو پرسید «فکر نمی‌کنی بیشتر تشنه‌ای یا گرسنه؟» مرد به زحمت گفت «حاضرم برایت قسم بخورم رفیق، حاضرم قسم بخورم.»...
زنان تروا
زنان تروا آندروماک: از چه می‌نالی؟ این سیه‌بختی از آن من است. هکوب: از آن ماست! آندروماک: نه. هکوب: مگر شما فرزندان من نیستید؟ آندروماک: فرزندان تو بودیم. هکوب: من سوگوار همه پسرانم هستم. آندروماک: و من سوگ «هکتور» را دارم و بس. هکوب: من بر شهرمان که در آتش می‌سوزد می‌گریم. آندروماک: من بر شهر «هکتور» می‌گریم. هکوب: بر خانه شاهانه. آندروماک: بر خانه‌ای که در آن زن شدم و آستیاناکس ...
کودکی یک رئیس
کودکی یک رئیس به‌رغم ضرباهنگ سریع زندگی امروز، اوقات ما پر است از فراغت‌های کوتاه و فرصت‌های طلایی. اتاق انتظار پزشک و صف بانک و وقت‌هایی که توی تاکسی و مترو می‌گذرانیم، می‌تواند وقف سرک کشیدن از پنجره‌ای کوچک به جهان عجیب شاهکارهای ادبی شود. نیز، بارها اتفاق افتاده که تلاش کرده‌ایم مطالعه یکی از این شاهکارها را آغاز کنیم اما به دلیل ...
دیوار
دیوار ما را به اتاق بزرگ و سفیدی هل دادند. پلک‌های من بر هم می‌خورد زیرا نور کمی می‌تابید. سپس میزی را مشاهده نمودم که چهار نفر با لباس شخصی دور آن نشسته و اوراقی را نگاه می‌کردند. گروه دیگری از زندانیان را در ته سالن جمع کرده بودند، که برای نزدیک شدن آنها مجبور بودیم سرتاسر اتاق را طی نماییم، ...
3 داستان
3 داستان من هم خسته و هم در هیجان بودم. و نمی‌خواستم دیگر به پیش‌آمدهای سحرگاه و مرگ فکر بکنم. فقط به کلمات و یا به خلا برمی‌خوردم و ارتباطی در فکرم پیدا نمی‌شد. اما همین که می‌خواستم به چیز دیگری فکر بکنم لوله‌های تفنگ به طرف من دراز می‌شد. شاید بیست مرتبه پی در پی مراسم اعدام خودم را برگزار کردم ...
مشاهده تمام رمان های ژان پل سارتر
مجموعه‌ها