مجموعه داستان خارجی

تنهایی (داستان‌هایی کوتاه از برتراند راسل و دیگران) مجموعه داستان

زن صاحب‌خانه در حالی که پشتش را به ظرف‌شویی تکیه می‌داد، شروع به گله‌گذاری از دشواری‌های زندگی کرد. مشکلاتی را که خانم لاری بر می‌شمرد برای زن خدمتکار قابل درک نبود. از نظر خانم وات مشکلات زن صاحب‌خانه به شکلی نبود که جای گله و شکایت باقی بگذارد. خانم لاری شوهرش را که تاجر متمکنی بود، چند سال پیش از دست داده بود و حالا هم زندگی راحت و مرفهی داشت.

مجید مددی
پایان
9786005742060
۱۳۹۰
۱۳۶ صفحه
۱۳۳۵ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
چون عاشق نفرت از منی 2 (افسانه‌های پریان)
چون عاشق نفرت از منی 2 (افسانه‌های پریان) نجات دنیا را بگذارید بماند برای قهرمانان... آخر اشرار چیزی نمی‌خواهند جز حکمرانی بر جهان. سیزده نفر از نویسندگان مطرح و مشهور دنیا گرد هم آمده‌اند و با سیزده نفر از چهره‌های محبوب یوتیوب که راجع‌به کتاب ویدیو می‌گذارند، گروهی تشکیل داده‌اند. هدف‌شان این بوده که داستان‌های معروف را از منظر شخصیت‌های شرور ماجرا تعریف کنند. شخصیت‌های شروری که مردم اغلب ...
صدای اقتدار (داستان‌های مادران و دختران) مجموعه داستان
صدای اقتدار (داستان‌های مادران و دختران) مجموعه داستان چرا مادرم این‌قدر اسرار داشت ما منزوی زندگی کنیم، هیچ‌کس را نشناسیم، هیچ‌جا نرویم؟ ما مثل آن سه‌تا میمون بودیم. کور و کر و لال نسبت به دنیا و در خود مغرور و زودرنجمان گیر افتاده بودیم. تنها ارتباط ما با دنیای بیرون، سفر هر ماهه ما به سنت کلاین بود. مادرم خیلی جدی مرا از بین جاده‌های غبار گرفته ...
پشت دیوارهای دیر (مجموعه داستان‌های فرانسوی)
پشت دیوارهای دیر (مجموعه داستان‌های فرانسوی) رودریک همه چیز را به کلارا می‌گفت و او را از ندامت‌های خود آگاه می‌کرد. نخستین بار بود که با او از عشق سخن می‌گفت. کلارا از این حرف استقبال بسیار بدی کرد. این بیان شگرف سودای رودریک را در نظر دختر جوان جالب‌تر کرد! عشق در جان‌های سودایی چنین است. بزرگ‌ترین عیب‌ها، زیان‌بخشی‌های بی حد و مرز به ...
100 (100 داستان ک...
100 (100 داستان ک... روزی روزگاری، مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سال‌ها به هنگام پاییز انارهایش را در سینی‌های نقره‌ای، بیرون باغش می‌گذاشت و بر سینی‌ها علامت‌هایی گذاشته بود که رویشان نوشته بود: یکی بردارید، نوش جانتان. اما مردم می‌گذشتند و هیچ‌کس از میوه‌ها بر نمی‌داشت! مرد فکری کرد و سال بعد هنگام پاییز دیگر انارها را بر سینی‌های نقره نگذاشت، اما ...
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها