در گذرگاه زمان
خیمه شببازی دهر
با همه تلخی و شیرین خود میگذرد
عشقیهایی میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست
که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جایی مانند.
و فقط خاطرههاست 2 (2 جلدی)
در گذرگاه زمان
خیمه شببازی دهر
با همه تلخی و شیرین خود میگذرد
عشقیهایی میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست
که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جایی مانند.
عشق و عطش
احساساتی عمیق و سر به طغیانی در من بنای جوشیدن گذاشت.مطمئن بودم پس از سالها سرما و برودت در کنج قلبم احساس گرما و حرارت میکنم. خون گرمی بدنم را داغ میکرد، آنچنان که در عطش حس مرموزی میسوختم. به چشمانش زل زدم. دریای عظیمی از عشق و محبت در چشمانش به طوفان افتاده و تا ساحل نگاهم پیش میآمد. ...