وقتی از آتلیه اکبر رسیدم، یک نفر در رو باز کرد که قیافهاش خیلی برام آشنا نبود... یک شلوار جین کار پاش بود و یه چکش هم توی دستش، خودش رو اینجوری معرفی کرد، رضا کیانیان هستم! اون موقع اسمش فقط رضا کیانیان بود، بدون هیچ پسوند یا پیشوندی! من هم اینجوری خودمو معرفی کردم، حمیدرضا هوشمند هستم. اون موقع اسم من هم هیچ پس و پیشی نداشت و فقط همین بود...