مجموعه داستان داخلی

دیگر از کنار هیچ درختی نخواهم گذشت

وقتی از آتلیه اکبر رسیدم، یک نفر در رو باز کرد که قیافه‌اش خیلی برام آشنا نبود... یک شلوار جین کار پاش بود و یه چکش هم توی دستش، خودش رو اینجوری معرفی کرد، رضا کیانیان هستم! اون موقع اسمش فقط رضا کیانیان بود، بدون هیچ پسوند یا پیشوندی! من هم اینجوری خودمو معرفی کردم، حمیدرضا هوشمند هستم. اون موقع اسم من هم هیچ پس و پیشی نداشت و فقط همین بود...

شبکه هنر
9786005984033
۱۳۹۰
۹۰ صفحه
۲۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حمیدرضا هوشمند
هیچ‌کدام برای ازدواج مناسب نبودند
هیچ‌کدام برای ازدواج مناسب نبودند شب‌ها که پدر از کار سخت روزانه‌اش فارغ می‌شد، نوبت بردن ما به خیام و عطار بود. سوار بر ماشین، هر یک، گویی قهر با دیگران، پنجره‌ای رو می‌گرفتیم و به خیابونای تاریک آخر شب و مغازه‌های بسته زل می‌زدیم، اما گوشامون به طرف پدر، تیز بود که همچون لیدر تور جهان‌گردی، گزارشی دقیق از آخرین ساخت و سازها در ...
مشاهده تمام رمان های حمیدرضا هوشمند
مجموعه‌ها