رمان خارجی

لیستردیل (داستان‌های کوتاه آگاتا کریستی) مجموعه داستان

ادوارد دستش را بیشتر داخل جیب روکش اتومبیل فرو برد تا شال‌گردنش را بردارد. دقیقه‌ای بعد قیافه‌اش مثل کسی شده بود که عقلش را از دست داده. شی‌ء زبری در دستان او قرار داشت؛ چیزی که از انگشتانش آویزان شده و همچون شعله آتش در زیر نور مهتاب می‌درخشید، چیزی نبود جز یک گردنبند الماس... اما چه کسی آن را آنجا گذاشته بود؟ همان‌طور که این افکار در مغزش می‌چرخید، ناگهان همه بدنش یخ کرد. این ماشین او نبود...

ویدا
9786002910578
۱۳۹۲
۲۶۴ صفحه
۲۲۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۱۳ رمان بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
قتل در زمین گلف
قتل در زمین گلف این‌جا، زمان جنگ میدون نبرد بوده. هم... آره می‌دونم . من نزدیک رود سم زخمی شدم. کاپیتان هیستینگز هستم مادام، در خدمت شما! پس شما یه افسر جنگی بودینّ چقدر جالب! صبر کنین اینو به خواهرم بگم. ما جفتمون هنرپیشه‌ایم، یه جورایی بازیگر سیاریم. میتونین منو رو سیندرلا صدا کنین. به نظرم این اسم بیشتر بهم میاد.
مرکب مرگ
مرکب مرگ صدایش با فریاد بلندی اوج گرفت... و فریاد حیوانی وحشتناک دیگری هم از بلا برخاست. از جا بلند شد، برق یک چاقو به چشم خورد... جیغ هولناک در گلو خفه‌شده‌ای از جوجه‌ خروس بلند شد... خون به داخل کاسه مسی می‌ریخت. بلا کاسه در دست دوان‌دوان آمد. جیغ می‌کشید و می‌گفت: خون... خون... خون! تایرزا یکباره دستکش را از داخل ...
قتل در زمین گلف
قتل در زمین گلف آگاتا کریستی (1976-1890) را در سراسر جهان به عنوان ملکه جنایت می‌شناسند. هفتاد و شش رمان پلیسی وی به یکصد زبان ترجمه شده است. خانم کریستی بعد از جنگ جهانی اول نوشتن را با خلق هرکول پوآرو آغاز کرد. او بعد از شرلوک هلمز مشهورترین کاراگاه افسانه‌ای دنیاست.پوآرو، مارپل، ودیگر کاراگاهان این نویسنده بزرگ، بارها بر پرده سینما ظاهر ...
آخرین جلسه احضار ارواح
آخرین جلسه احضار ارواح برای تصمیم‌گیری فقط یک ثانیه فرصت داشت... در مقابل دیدگان وحشت‌زده افرادی که در سمت دیگر سکوی قطار بودند. فاصله زمان زیادی بین افتادن پسرو پریدن مردی بعد از او و بعد هم ظاهر شدن قطاری که با شتاب از پیچ تونل می‌پیچید و قدرت کافی نداشت به موقع توقف کند. وجود نداشت.
شرکای جرم
شرکای جرم خانم برسفورد روی نیمکت تکانی به خودش داد و با ناراحتی از پنجره آپارتمان نگاهی به بیرون انداخت. چشم‌انداز وسیعی نبود، فقط چند آپارتمان دیگر در آن طرف خیابان دیده می‌شد. آهی کشید و بعد دهن‌دره کرد و گفت: کاش اتفاقی بیفتد. همسرش نگاهی سرزنش‌باری بهش کرد و گفت:مراقب باش، تاپنس. این علاقه شدیدت به هیجان مرا می‌ترساند...
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها