رمان نوجوان

چگونه سرم کوچک شد (دایره وحشت 19)

(How i got my shrunkren head)

.

ویدا
9789642912117
۱۳۹۰
۱۴۴ صفحه
۱۵۳۶ مشاهده
۰ نقل قول
استاین ۹۳ رمان استاین می‌گوید:" وظیفهٔ بزرگی دارد و آن سیخ کردن مو بر اندام بچه هاست" کتاب‌های او با فروش بیش از ۲۵۰ نسخه در سطح جهان او را به پر فروش‌ترین نویسندهٔ کودک تبدیل کرده‌است . او هم اکنون همراه همسرش جین(jane)و پسرش مت (matt)زندگی می‌کند. استاین می‌گوید:"من عاشق این هستم که خواننده‌هایم را به جاهای ترسناک ببرم آیا می دانید ترسناک‌ترین مکان کجاست؟این محل ذهن خود شماست." آر.ال.استاین«رابرت لارنس استاین»در سال ۱۹۴۳ در شهر کلموبوس در ایلت اوهایو به دنیا ...
دیگر رمان‌های استاین
حمله جک (دنیای اسلپی 2)
حمله جک (دنیای اسلپی 2) شان و خواهرش ویولت می‌روند تا عمویشان جیم را برای تعطیلات تابستان ملاقات کنند. او توی خانه‌ای قدیمی کنار ساحل زندگی می‌کند. جیم ملوان است و چیزهای عجیب و جالبی از دریا جمع‌آوری کرده. با گشتن اتاق پشتی، شان و ویولت یک صندوق قفل شده پیدا می‌کنند. صندوق با زنجیری سنگین و کهنه پیچیده شده و با قفلی زنگ زده ...
جادوی جزیره بالادورا
جادوی جزیره بالادورا وقتی خاله مارک او را دعوت کرد که به خانه‌اش در جزیره بالدورا برود. مارک خیلی خوشحال شد. اما وقتی به آن‌جا رسید در کمال حیرت دید خاله‌اش ناپدید شده است. شایعه بود که اهالی این جزیره بیگانه‌ها را به قتل می‌رسانند و سرشان را با مواد جادویی کوچک می‌کنند! آیا بین ناپدید شدن خاله مارک و قدرت جادویی اهالی جزیره ...
جیغ (تالار وحشت)
جیغ (تالار وحشت) اسپنسر ترنر اخیرا وسیله جالبی به نام مویه‌کش خریده است. این‌طور که فروشنده گفته بود این دستگاه باید به اسپنسر امکان دهد مویه‌های اشباح و ارواح را دریافت کند. اسپنسر با تمام وجود دوست دارد با دنیای ارواح تماس برقرار کند. مشتاقانه منتظر است که دستگاه جدیدش را امتحان کند. اما... اسپنسر به زودی فریادهای ناشی از ترس خود را ...
دوباره بگو پنیر و بمیر (سایه وحشت 9)
دوباره بگو پنیر و بمیر (سایه وحشت 9) لیمو ترش. این اسمی است که گر گ روی معلم زبان انگلیسی‌اش گذاشته. او واقعا بد اخلاق است و نمره بدی به گزارش شفاهی گرگ داده است. او داستان گر گ را باور نکرد. درباره دوربینی که گرگ تابستان پارسال پیدا کرده بود. درباره عکسی که گرفته بود. درباره اتفاقاتی که افتاده بود. بیچاره گرگ. او فقط می‌خواست به لیمو ترش ...
هیولای آشپزخانه
هیولای آشپزخانه من و دانیل به همراه پدرم و مادرم تازه به خانه جدیدمان اسباب‌کشی کرده بودیم. یک روز متوجه شدیم یک موجود عجیب و خیلی کوچک که شبیه اسفنج است در آشپزخانه زیر ظرف‌شویی زندگی می‌کند. چند روز بعد فهمیدیم هر کسی این موجود را داشته باشد اتفاقات ناگواری برایش رخ می‌دهد. برای همین سعی کردیم از دست آن خلاص شویم. اما هیچ ...
مشاهده تمام رمان های استاین
مجموعه‌ها