رمان ایرانی

یادت نرود که

فروغ به زور خندید. چروک‌های زیر چشم دوست‌داشتنی‌ترش کرده بودند. کیوان نگاه کرد به صورت او و چروک‌های ریز و پلک‌ها که کمی افتاده‌تر شده بودند. نگاهش را از او گرفت. فروغ زیبا بود. زیباترین زنی که دیده بود. مثل هنرپیشه‌ها نبود. جنس زیبایی‌اش با همه فرق می‌کرد، انگار فروغ یک‌جور دیگری زیبا بود. فکر کرد میان‌سالی اوج زنانگی یک زن است.

نشر چرخ
9786007405369
۱۳۹۴
۴۵۲ صفحه
۴۶۱ مشاهده
۲ نقل قول
دیگر رمان‌های یاسمن خلیلی‌فرد
فکرهای خصوصی
فکرهای خصوصی هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد روزی کلاه‌گیس‌فروش شود. از بچگی می‌دانست که قرار نیست دکتر و مهندس شود، در واقع توانش را نداشت. هیچ‌وقت شاگرد درسخوانی نبود. خیلی تنبل هم نبود. متوسط بود، متوسط متوسط. آدم‌های متوسط به چیزهای متوسط فکر می‌کنند، اندازه آرزوهایشان خیلی بزرگ نیست، کوچک هم نیست، متوسط است. دوست‌هایی که پیدا می‌کنند مثل خودشان متوسط‌اند، تفریحشان هم متوسط ...
مشاهده تمام رمان های یاسمن خلیلی‌فرد
مجموعه‌ها