علمی تخیلی

غلط کردم

کلاه من. بعضی‌ها کلاه بره سر می‌گذارند، بعضی‌ها کلاه سیلندر. بعضی‌ها کلاه شاپو دوست دارند. بعضی‌ها کلاه کپی، با لبه‌های برگشته. بعضی‌ها دوست دارند عرق‌چین به سر بگذارند. بعضی‌ها کلاه‌هایی از نوع دیگر. بعضی کلاه منقار اردکی و بعضی کلاه میکی‌موسی. اما نمی‌دانم چرا هر وقت کلاهم را بر سر می‌گذارم، همان موقع همه‌کس و همه‌چیز ناپدید می‌شود؟

مهدی افشار
شاپیکان
9786006906058
۱۳۹۲
۲۶۰ صفحه
۳۶۶ مشاهده
۰ نقل قول
شل سیلوراستاین
صفحه نویسنده شل سیلوراستاین
۵۳ رمان شل سیلورستاین با نام کامل شلدون آلن سیلورستاین شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده آمریکایی در ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۰ در شیکاگو متولد شدو در ۱۰ مه ۱۹۹۹ بر اثر حمله قلبی درگذشت. وی در سال ۱۹۵۰ در ارتش آمریکا به خدمت فرا خوانده شد و از همان زمان کار نقاشی کارتونی را برای برخی از مجلات مثل استریپس، استارس، پاسیفیک آغاز کرد. سیلورستاین از کودکی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می‌نویسد که این دو کار ...
دیگر رمان‌های شل سیلوراستاین
سرگذشت لافکادیو
سرگذشت لافکادیو صاحب سیرک گفت: بسیار خوب، حالا بویت صددرصد بهتر شده است. تا وقتی من چرت کوتاهی می‌زنم برو سلمانی و برای خودت لباس هم بگیر. نمی‌توانی این‌طوری بدون لباس بگردی...
دنیای دیوانه دیوانه شل سیلوراستاین
دنیای دیوانه دیوانه شل سیلوراستاین شل سیلور استاین سال 1932 در شیکاگو، ایالت ایلی‌نوی آمریکا،‌ متولد شد. عمده شهرت وی برای شعرهایش در ادبیات کودک و نوجوان است. هرچند در زمینه‌های کاریکاتور، آهنگ‌سازی، ترانه‌سرایی، نوازندگی و نمایش‌نامه‌نویسی نیز کار کرده است. آثار سیلور استاین از مرز ادبیات کودک و نوجوان فراتر می‌رود. او خود می‌گوید: «امیدوارم مردم در هر سنی چیزی را در کتاب‌هایم بیابند تا با ...
در جستجوی قطعه گم‌شده و آشنایی قطعه گم‌شده با دایره بزرگ
در جستجوی قطعه گم‌شده و آشنایی قطعه گم‌شده با دایره بزرگ «او قطعه‌ای کم داشت و شاد نبود» این آغاز ماجراست، پس راه می‌افتد، صحراها و کوه‌ها را زیر پا می‌گذارد و از جنگل ‌ها و باتلاق‌ها می‌گذرد و به قطعه‌های گوناگون برمی‌خورد اما هریک از آن‌ها «اشکالی» دارد. بالاخره به قطعه‌ای برمی‌خورد که کاملا «جور» درمی‌آید و او را «کامل» می‌کند، اما حالا که کامل شده...
من و دوست غولم
من و دوست غولم عمویم گفت: "چه جوری به مدرسه می‌روی؟" گفتم: " با اتوبوس" پوزخندی زد و گفت: "من وقتی هم‌سن تو بودم، ده کیلومتر پیاده می‌رفتم." عمویم گفت: " چقدر بار را می‌توانی بلند کنی؟" گفتم : " یک گونی برنج" پوزخندی زد و گفت: " من وقتی هم‌سن تو بودم، یک گاری را به حرکت در می‌آوردم و یک گوساله را بلند می‌کردم." عمویم گفت: " تا حالا چند ...
تمام نخ (16 قطعه مفرح برای آدم‌بزرگ‌های وقیح)
تمام نخ (16 قطعه مفرح برای آدم‌بزرگ‌های وقیح) شل سیلورستاین فقط طراح و نویسنده کتاب‌های کودکان نبود. خرواری هم شعر و ترانه گفته، فیلم‌نامه و نمایش‌نامه نوشته، آهنگ ساخته و خوانندگی کرده، و قطعاتی بانمک و نبوغ‌آمیز هم نوشته برای اجراهایی جمع و جور. این کتاب گزیده‌ای است از همین قطعات. قایقی خیالی دارد غرق می‌شود و مرد باید برای نجات یافتن، بین به دریا انداختن مادرش و ...
مشاهده تمام رمان های شل سیلوراستاین
مجموعه‌ها