رمان ایرانی

دختر توی آینه

می‌توانستم دختر لاغر و باریک و سبزه‌ای رو ببینم که با روسری کوچکی که به سرش بسته بود مثل گنجشک توی آشپزخانه پرواز می‌کرد. به نظر می‌رسید موهای دخترک کوتاه باشد... لبهایش ته رنگی صورتی داشت و لپهایش مثل سیب گلاب گل افتاده بود. مژه‌هایش بلند و تاب برداشته بودند. بینی‌اش استخوانی و کمی قوزدار بود. روی هم رفته بامزه بود. دوستش داشتم. دلم برایش پر می‌کشید. با خودم زمزمه کردم سرمه... دختر توی آینه سرمه بود.

9786007507445
۱۳۹۷
۵۳۶ صفحه
۲۲۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های گلرخ بیات
افسانه شیدایی
افسانه شیدایی آن‌کس که می‌کوبد و می‌شکند. او که همه چیز را در آتش هوس‌هایش می‌سوزاند نابود می‌کند و پیش می‌رود. دیگری باشد ولی عدالت همیشه برقرار است و نتیجه هر چه باشد همان چیزی است که باید باشد.
سهم ما
سهم ما ستاره دختر نوجوانی که از محیط بسته و خشک خانواده روزنه‌ای به دنیای پر شر و شور جوانی پیدا می‌کند، پا به دنیایی می‌گذارد که حتی در رویاهایش هم آن‌چنان هیجان و عشقی را تصور نمی‌کرد. دنیایی که می‌تواند تمام امیدها و آرزوهای یک جوان ساده را در میان رنگ و لعاب خودش ببلعد....
مشاهده تمام رمان های گلرخ بیات
مجموعه‌ها