رمان خارجی - اسکاندیناوی

می‌خواهم سهمم را ببخشم

دیشب مرگ را کنار ماشین له شده‌ام، درست بعد از تصادف ملاقات کردم. همه جا پر از خون بود، خون من. زن با همان ژاکت خاکستری کنارم ایستاده بود. با تردید نگاهم کرد و گفت: "قرار نبود این جا باشی!" از او می‌ترسیدم چون من یک برنده هستم، کسی که همیشه نجات پیدا می‌کند. و همه برنده‌ها همیشه از مرگ می‌ترسند.

9786008173403
۱۳۹۷
۷۰ صفحه
۴۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فردریک بکمن
مردی به نام اوه
مردی به نام اوه مردم می‌گفتند او تلخ است. شاید راست می‌گفتند. هیچ‌وقت عکس‌العمل خاصی در برابر این حرف نشان نداده بود. مردم اغلب او را ضد اجتماع می‌دانستند. اوه فکر کرد این یعنی او بیش ازحد به مردم اشتیاق ندارد. و در این مورد، با بقیه کاملا موافق بود. کاری به کار دیگران نداشت. در افکار خودش غرق بود. برای همسرش یک قفسه کتاب ...
ما در برابر شما
ما در برابر شما -
و من دوستت داشتم
و من دوستت داشتم شب کریسمس است و پدر و پسری بعد از چند سال همدیگر را می‌بینند. پدر می‌خواهد تا دیر نشده ماجرایی را تعریف کند. همان موقع که درباره دخترکی شجاع، که چند مایل آن طرف‌تر روی تخت بیمارستان خوابیده، حرف می‌زند حقایقی را هم درباره خودش فاش می‌کند: موفقیت‌هایش در کسب و کار، اشتباهاتش در مقام یک پدر، ندامت‌های گذشته‌اش و ...
معامله زندگی
معامله زندگی «معامله زندگی» داستانی پر احساس درباره مرگ و زندگی است. هنگامی که سرشار از حس زندگی و غرق تمناهایش، مرگ سر قراری ناگفته حاضر می‌شود و سمت نگاهت را به خود برمی‌گرداند... داستانی که امضای خاص فردریک بکمن را بر پیشانی دارد؛ همان نگاه طناز و احساساتی که قصه‌ای باورپذیر و در عین حال رویاگون را برای خواننده تعریف می‌کند.
شهر خرس‌ها
شهر خرس‌ها کشف و پرورش یک بازیکن حقیقتا با استعداد، درست مثل دیدن درخت گیلاسی پر شکوفه در یک باغ یخ‌زده است و شهر در ژرفای آن زمستان طولانی بوی بهار می‌داد. درختان گیلاس همیشه بوی درخت گیلاس می‌دهند، اما پول بوی هیچ‌چیزی نمی‌دهد. شاید نفرت از عشق ساده‌تر باشد، اما او از عشق و نفرت گذشت و سرانجام پیروز شد. "با ...
مشاهده تمام رمان های فردریک بکمن
مجموعه‌ها