رمان خارجی - آلمان

ماجرای جوانی 1 استاد (همراه با 24 ساعت از زندگانی 1 زن)

حقیقت این است که این داستان از زبان استادی موهوم نقل می‌شود که در عهد جوانی فوق‌العاده عیاش و خوش‌گذران بوده است ولی پس از برخورد با حادثه‌ای که جریان آن را خود خواننده در این کتاب کشف خواهد کرد، به دستور اکید پدرش ناچار می‌شود تحصیلات عالی خود را در دانشگاه برلین ناتمام بگذارد و به یکی از دانشگاه‌های ایالتی آلمان برود...

توس
2500110134285
۱۳۶۴
۲۸۴ صفحه
۲۲۷ مشاهده
۰ نقل قول
اشتفان تسوایگ
صفحه نویسنده اشتفان تسوایگ
۱۲ رمان اشتفان تسوایگ رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نویس و زندگینامه‌نویس اتریشی بود. وی با برآمد ناسیونال‌سوسیالیسم در آلمان و انضمام اتریش به آلمان، در سال ۱۹۳۴ ناچار به ترک اتریش شد و به لندن گریخت. پس از آغاز جنگ جهانی دوم، اشتفان تسوایگ تبعیت بریتانیا را پذیرفت ولی در لندن طاقت نیاورد و از طریق آمریکا، آرژانتین و پاراگوئه، سرانجام در سال ۱۹۴۰ به برزیل رفت. اشتفان تسوایگ در تاریخ ۲۳ فوریه ۱۹۴۳ میلادی، در تبعیدگاه خود در برزیل، به زندگی خود پایان ...
دیگر رمان‌های اشتفان تسوایگ
رومن رولان
رومن رولان منظور و هدف من از تالیف این اثر، تنها نوشتن شرح حال و آثار یکی از هنرمندان عالی‌قدر اروپایی نیست، بلکه در این کتاب بیشتر می‌خواهم راوی تلاش و کوشش صلح‌آمیز و انسان‌دوستانه مردم باشم که برای من و گروه دیگری نماد درخشان بزرگواری و معنویات در این عصر و زمانه است. بحث و تحقیق در زندگی بزرگان عالم ما را ...
جیب‌بر
جیب‌بر ... شهر زیبای پاریس در آن روز بهار هوای طرب‌انگیزی داشت، و رگباری که ساعتی قبل باریده بود به لطافت هوا می‌‌افزود، نزدیک ساعت 10 صبح کم‌کم ابرها کنار می‌رفتند و اشعه زرین آفتاب، درختان سرسبز و ساختمان‌ها را جلوه خاصی می‌بخشید. هنوز دوستانم از ورود من به پاریس اطلاع نداشتند و در آن روز من تنها و بیکار بودم ...
مجموعه نامرئی
مجموعه نامرئی پیدا کردن آپارتمان او زحمتی نداشت. او در طبقه دوم یکی از آن خانه‌های جمع‌وجوری زندگی می‌کرد که احتمالا معماری بساز و بفروش در سال‌های شصت با عجله سرهم‌بندی کرده بود. در طبقه اول خانه آرایشگری درست‌کار و خوش‌نام زندگی می‌کرد. در طبقه دوم، دست چپ، نام کارمندی از کارمندان پست روی در برق می‌زد، و سرانجام دست راست، روی ...
فرار به جنگ
فرار به جنگ از روی نزاکت زیردستانه یا شاید هم به خاطر اینکه مست هستند، چند نفر از کناردستی‌هایم با هر مصرعی بلند می‌خندند. بالاخره نکته واقعا خنده‌داری بازگو می‌کند و تمام میهمانان عربده می‌کشند:«براوو، براوو» اینجا اما قلب مرا سنگینی‌ای فرا می‌گیرد، مانند چنگالی این خنده بلند به قلبم فرو می‌رود. چگونه می‌توان خندید وقتی کسی در حال ناله است و بی‌نهایت ...
تولستوی
تولستوی
مشاهده تمام رمان های اشتفان تسوایگ
مجموعه‌ها