ادبیات نوجوان

قصه‌هایی برای 10 ساله‌ها

(Stories for 9 years)

قصه‌هایی برای ده ساله‌ها، مجموعه 9 قصه است. قصه‌هایی مثل: مادربزرگ دزد دریایی، پسری که با دلفین‌ها شنا می‌کند و دوقلوهایی که مومیایی مصری را می‌گیرند را بخوان! همان‌طور که از اسم قصه‌ها پیداست، هر قصه حال و هوای خاصی دارد و این تنوع باعث می‌شود که این مجموعه بسیار جذاب و سرگرم‌کننده باشد. بهتر است قصه‌ها را بخوانید، تا هم لذت ببرید و هم به درستی حرف ما برسید.

لاله جعفری
قدیانی
9786002510808
۱۳۹۵
۱۶۸ صفحه
۱۱۰ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
قرار بازی (داستان‌هایی از زنان نویسنده غربی) مجموعه داستان
قرار بازی (داستان‌هایی از زنان نویسنده غربی) مجموعه داستان ... فران به آشپزخانه رفت. لیز کمی به سوی پنجره متمایل شد و نگاهی به اطراف انداخت. آپارتمان رو به غرب بود. گرچه از ارتفاع نگاه می کرد، اما در مورد جهت دیدش مطمئن بود. هنوز عادت به دیدن چنین منظره‌هایی از آن ارتفاع را نداشت و این که به راحتی شاهد زندگی دیگران باشد...
اشتیاق (مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های آمریکایی و کانادایی)
اشتیاق (مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های آمریکایی و کانادایی) داستان‌هایی که در این کتاب آمده، از میان دو مجموعه بهترین داستان‌های کوتاه آمریکایی سال 2005 و داستان‌های برنده جایزه اهنری سال 2006 انتخاب شده‌اند.
عبور از مرز (مجموعه داستان‌های کوتاه از نویسندگان مطرح و معاصر)
عبور از مرز (مجموعه داستان‌های کوتاه از نویسندگان مطرح و معاصر) داستان‌های این مجموعه، نمونه شاخصی از نثر نویسندگان معروف و معاصر همچون جویس کرول اوتس، توبیاس وولف، کورت ونه‌گات، ولادیمیر ناباکوف و تنها داستان کوتاه شاعر مشهور انگلیسی، سیلویا پلات است که هر یک در نوع خود بی‌نظیرند. اما در این میان داستان‌های جویس کرول اوتس که یکی از پرکارترین و مطرح‌ترین نویسندگان معاصر آمریکاست، بیشتر خودنمایی می‌کنند. وی در ...
عادت عشق (داستان‌های کوتاه جهان 10)
عادت عشق (داستان‌های کوتاه جهان 10) گریان و نالان خودم را روی تخت‌خواب انداختم. منتظر بودم مثل همیشه که گریه می‌کردم، سراغم بیاید. منتظر بودم بیاید و مرا در آغوش بگیرد، سرم را روی سینه‌اش بگذارد، و با لحنی که مختص خودش بود، بگوید :«وای وای، این چه کاریه؟ این آقا کوچولو کیه که داره گریه می‌کنه؟»
نخل و غبار
نخل و غبار هیچ‌کس نمی‌داند که شب‌ها می‌آید. از همین گوشه باز پرده، تکان می‌خورد و بعد همه‌جا روشن می‌شود. تنم گر می‌گیرد. می‌لرزم و یواشکی چشم می چرخانم که گمش نکنم. انگار عادتمان شده که او یک‌هو بیاید و من در سکوت دنبالش راه بیفتم...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها