نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه)

لیلا: می‌گفت هوس شمال کرده‌م... جاده‌ش، جنگلاش، مهی که سر هر پیچ توش گم می‌شی و بعد هر خم خودتو پیدا می‌کنی... می‌گفتم می‌برمت... بذار تک سرما شکسته بشه و جون بگیری... آخه زمستونا، لاجون که بود، لاجون‌تر می‌شد... و اون صدای خس خس سینه‌ش، که نفسمو با خودش می‌گرفت و پس می‌داد... می‌گفت لیلا... شمال بهمون خوش می‌گذره، مگه نه؟ می‌گفتم یه طرف دریا، یه طرف جنگل، زیر پات ماسه‌ها و بالا سرت آسمون... مگه می‌شه خوش نگذره؟... می‌گفت... مرد: لاجوردی و آبی و خاکستری پیشکش رنگین کمون... من به یه کف دست سبزی جنگل قانعم. تو که می‌دونی، من عاشق رنگ سبزم...

آگه
9789643293567
۱۰۴ صفحه
۱۰۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمد رحمانیان
ترانه‌های قدیمی
ترانه‌های قدیمی نمایی از برج میلاد. 2 مرد وارد می‌شوند. علی آقا روی ویلچر نشسته، پتوی سربازی روی پاهایش انداخته و کلاه بر سر دارد. کمانچه مرد دوم، مسیب، را در آغوش گرفته و با گردنی افراشته به روبرو می‌نگرد. مرد دوم، مسیب، نابیناست و راه را از طریق راهنمایی‌های علی آقا پیدا می‌کند... پشت سرشان، نمایی از برج میلاد.
امیر
امیر دخترک: من چرا نمی‌میرم سردار؟ سکوت. آذرک به فاخته اشاره می‌کند و فاخته به زنی از زنانش. زن برمی‌خیزد، دست دخترک را می‌گیرد و در گوشه‌ای می‌نشاند. یک سردار: چشم‌های این دخترک کار تو بوده جوزک؟ جوزک: شاهکار استادی‌ست که باید شاگردی‌اش کرد! چشم‌ها بی‌فروغ شده، با این همه اثری از میل داغ بر چهره نیست. فاصله چشم‌ها و میل به ریاضی محاسبه ...
مسافران (2+5 تکه‌گویی) نمایش‌نامه
مسافران (2+5 تکه‌گویی) نمایش‌نامه راننده از سواری پیاده می‌شود. پنجاه ساله مردی‌است با کلاه پشمی گوش پوش بر سر و لنگی به دور گردن. در کاپوت را بالا می‌زند و آب و روغن سواری را اندازه می‌کند. سپس به سمت ما می‌آید. راننده: قراره من به شما بخندم، یا شما به من؟... به من تریپی هشتاد تومن می‌دن که جاش یابوی بارکش این ابوطیاره باشم، ...
نمایشی برای تو ساعت بمباران
نمایشی برای تو ساعت بمباران کارگردان: مگه نشنیدین؟ زیر اون نامه یه تهدید ظریفم بود ـ قطع برق، برای انجام پاره‌ای اصلاحات اساسی! اونا فکر همین یه خرده مقاومتم کرده‌ان ـ و الا کیه که ندونه قطع برق یه مانور کوچیکه برای آدمایی که فکر می‌کنن می‌تونن جلوی ابلاغ رسمی در بیان؟ بازیگر 8: اما یه نفر باید به این کار اعتراض کنه! نامه‌رسان: ما یه فیلم ...
مشاهده تمام رمان های محمد رحمانیان
مجموعه‌ها