من عاشق ماجراهای فرانسوا بودم، و خودم هیچ وقت مجبور نبودم خاطره ی عجیبی تعریف کنم؛ به نظر او، ایرانی بودن و داشتن اسمی مثل فیروزه به تمام ماجراهای خودش می‌چربید. در این زمینه چندان با او موافق نبودم، اما من کی بودم که بخواهم حباب‌های خیال مردی را بترکانم که توانسته بودم بدون زحمت تحت تاثیر قرارش بدهم؛ مردی که شیفته ی جزئیات پیش پاافتاده ی زندگی ام شده بود؟ یک خاطره ی بی اهمیت از خاویار فروش‌های کنار دریای خزر یا نسترن‌های باغ عمه صدیقه رو می‌کردم، و مرد فرانسوی دلش غش می‌رفت. با گفتن هجوم قورباغه‌ها در اهواز، از من تقاضای ازدواج کرد.
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Ali
‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۹
jhamid93
‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۱
Faeze
‫۵ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۹
violetfield
‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۴